|
شفق |
|
سرخي شام و بامداد. |
|
شفيع |
|
آنكه براي ديگران شفاعت
كند. پادرمياني. |
|
شفيعا |
|
نام يكي از خوش نويسان كه
نوعي خط شكسته به او منسوب است. |
|
شفيق |
|
مهربان. دلسوز. رحيم.
نصيحت گر. آزمند بر نصيحت. |
|
شفيقه |
|
مؤنث شفيق. |
|
شقايق |
|
نوعي از لاله كه در جمع و
فرد يكسان است. جنسي از لاله كه به گل خشخاش شبيه است و به عربي شقايق
النعمان گويند. از
نامهاي دختران مي باشد. |
|
شكور |
|
سپاس دارنده. سپاسدار.
سخت سپاسگزار. آنكه زياد ثنا كند. |
|
شكوه |
|
شأن و شوكت و حشمت و
بزرگي و بزرگواري و جاه و جلال. |
|
شكيب |
|
صبر و آرام و تحمل. آرام
و صبر. صابري. شكيبيدن. |
|
شكيبا |
|
نعت فاعلي از شكيب. |