Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

ش

 

 


از شابك تا شايگان

شابك

 

تازي و به معني راه در هم و آشفته.

شابل

 

تازي و به معني كودكي كه در ناز پرورده شده باشد.

شاپور

 

شاهپور.

شاداب

 

سيراب، پر آب، آبدار.

شادان

 

خوشحالي كنان، خوشحال، شادمانه و مسرور.

شاد بخت

 

خوش بخت. نيكبخت.

شاد بهر

 

خوشحال. كسي كه از تمتعات دنيوي بهره وافر داشته باشد.

شاد تگين

 

يكي از امراي صاحب اقتدار دربار خوارزمشاه كه پس از شكست سپاهيان البتگين بدست امير نصر سپهسالار سلطان محمود غزنوي گرفتار شد.

شادزيك

 

برادر شيرويه پسر كسري پرويز است.

شادك

 

جد يا پدر يوسف سجستاني كه محدث بوده است.

شادمهر

 

شهر يا جايگاهي در نيشابور بوده است.

شادن

 

آهو بره بي نياز از مادر.

شادويه

 

بنا به نوشته زنده ياد دهخدا « نامي از نامهاي ايراني » است.

شادي

 

شادماني، خوشحالي، بهجت، نشاط طرب، خوشدلي.

شاذ

 

نادر، كمياب، ديرباب، دشوارياب، تنگ ياب. عزيز، منفرد.

شاذان

 

نامي از نامهاي ايراني است.

شارك

 

مرغي است خوش آواز و كوچك. گويند هزار دستان است.

شارون

 

به معني دشت. اين نام به ساحلي در ميانه قيصريه و يافه اطلاق شده كه خرمي و بار آوري آن مشهور است و سليمان در كتاب جامعه خود « نرگس شارون » را تعريف مي كند.

شارويه

 

نام پسر خسرو پرويز است كه به شيرويه و شرويه اشتهارد دارد.

شاسب

 

لاغر، خشك از لاغري.

شاطر

 

شوخ، بي باك، كسي كه از خباثت خود مردمان را عاجز كرده باشد.

شافع

 

خواهش كننده. خواهشگر. در خواست كننده. شفاعت كننده.

شاكر

 

سپاس دارنده، سپاسگزار، شكر كننده. سپاسدار، نيكي شناس. نام است از نامهاي باري تعالي.

شامل

 

فراگيرنده، عموميت دارنده. كامل عيار. مشتمل و مربوط به چيزي.

شاملو

 

حسن خان فرزند حسين خان در عهد شاه عباس اول حاكم شهر هرات و مردي بسيار خوش خط بود.

شانديز

 

قصبه اي از دهستان بخش طرقبه شهرستان مشهد.

شاور

 

نديم و مصاحب خسرو پرويز كه رابط ميان خسرو و شيرين د عشق بوده است.

شاوران

 

نام پدر زنگه است از پهلوانان داستاني ايران باستان.

شاه آفريد

 

دخت فيروز بن يزدگرد بن شهريار كه در جريان فتح سمرقند يزد حجاج فرستاده شد و حجاج او را به وليد هديه كرد و او مادر ابو خالد يزيد بن وليد بن عبدالملك است.

شاه بانو

 

زن شاه، ملكه شهبانو.

از نامهاي زنان است.

شاهپر

 

مخفف آن شهپر بيشتر مورد استعمال دارد. چند پر بزرگ بر بال مرغ كه پرواز به قدرت آنها انجام مي گيرد.

شاه پرند

 

نام بانوي ايراني كه نوه يزدگرد آخر پادشاه ساساني بوده است و به ازدواج وليد بن عبدالملك خليفه اموي در آمد.

شاه پسند

 

گلي است به شكل بوق كوچك كه رنگهاي مختلف دارد.

شاه پور

 

پور شاه. پسر شاه. فرزند نرينه شاه. شاهزاده.

شاه پوه

 

نام پسر اردشير ساساني است.

شاه تقي

 

از ياران و كسان شاه اسماعيل صفوي كه از جانب وي به يزد رفت و به دست احمد ساروئي كه حاكم قبلي يزد بود به قتل رسيد و خود اين ساروئي نيز بدست محمد كره كشته شد.

شاه جهان

 

از پادشاهان سلسله بابري و از نوادگان امير تيمور گوركان است كه از سال 1037 تا 1068 سلطت كرد.

شاه حسن

 

ركن الدين ابن شاه محمود معين الدين اشرف يزدي هفتمين وزير شاه شجاع بود.

شاه حسين

 

وزير شاه اسماعيل صفوي است.

شاه خاتون

 

دختر قدر خان. خان تركستان كه نامزد سلطان مسعود غزنوي بود.

شاه خانم

 

بانوي بانوان. بانوي مختار از سوي ديگر بانوان.

شاهد

 

مشاهده كننده امري يا چيزي. نگاه كننده. گواه حاشر و ناظر. اداي شهادت كننده. گواه. نامي از نامهاي خداي تعالي است.

شاهدخت

 

دخت شاه. دختر شاه. شاهزاده خانم. شاه دختر.

شاهرخ

 

مركب از شاه و رخ. داراي رخساري چون شاه. شاه منظر. شاه سيما. حركتي در شطرنج كه به شاه كيش داده شود تا برخيزد و پس از آن حريف رخ را بزند.

شاه رستم

 

نام يكي از حكام لرستان بوده است.

شاه رضا

 

يكي از القاب امام هشتم امام رضا ( ع ) است.

شاه زنان

 

لقب شهربانو دختر يزدگرد همسر امام حسين ( ع ) و مادر حضرت زين العابدين ( ع ) .

شاهك

 

مصغر شاه. شاه كوچك.

شاهمير

 

برادر ميرك بيك وزير شاه اسماعيل صفوي بوده است كه بعد از برادرش مدتي منصب وزارت داشت.

شاهنگ

 

ملكه زنبور عسل را گفته اند.

شاهين

 

يكي از مرغن شكاري بسيار بزرگ است.

شايان

 

لايق و سزاوار و در خور. شايسته و مناسب و پسنديده. فراخور. زيبا.

شاير

 

عسل چين. انگبين چين و انگبين بردار از خانه زنبور عسل.

شايسته

 

به معني شايان آمده است.

شايق

 

راغب. مشتاق و خاطر خواه و آرزومند و داراي اشتياق.

شايگان

 

سزاوار و لايق و  در خور شايسته و شايان. فرد ممتاز.