|
رباب |
|
نام يكي از سازها كه
طنبور مانندي ست بزرگ و دسته كوتاهي دارد و بر روي آن بجاي چوي پوست آهو
كشيده شده است. |
|
ربك |
|
مرد شوريده عقل در كار
خود. |
|
ربيع |
|
بهار، فصل بهار، موسم
بهار يكي از چهار فصل از اول فروردين تا پايان خرداد. |
|
ربيعا |
|
شاعر بود و بنا به
نوشته صاحب روز روشن شاگردي شوكت بخاري كرد. |
|
رجا |
|
اميد. اميدواري. توقع.
چشمداشت. |
|
رخساره |
|
رخسار. روي و صورت و
چهره و سيما. ديباجه |
|
رخشا |
|
تابان و روشن و
درخشنده. وتابنده. |
|
رخشان |
|
صفت فاعلي از رخشيدن.
تابان و روشن و در خشان. |
|
رخشنده |
|
تابان. رخشان. روشني و
تاب و ضيا و درخشندگي. |