Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

`

 

ل

 

 


از لاجين تا ليلي

لاجين

 

لاجين حسامي مؤلف كتاب تحفه المجاهدين في العمل بالميادين است.

لاچين

 

در تركي شاهين شكاري را گويند.

نامي از نامهاي مردان و به معني بنده است.

لاحق

 

نام جدايان شاعر معاصرآل برمك و ناظم كليله و دمنه به عربي است.

لاد

 

ديوار از گل بر آورده. ديوار. چينه. چينه ديوار. آباداني. هر گل و شكوفه را گويند. ديباي نازك وتنك و لطيف و خوش قماش باشد و در عربي نيز همين معني را دارد.

لادن

 

عنبر عسلي. نوعي ازمشمومات است يعني بوي كردني و آن مانند دو شاب سياه باشد و آن را عنبر عسلي گويند و در داروها بكار برند.

لاله

 

معمولا گلهاي پياز داري را گويند كه نام علمي آنها توليپا و از خانواده ليلياسه و آن از سوسن ها و از تيره سوسني هاست و كاسه و جام آن تشكيل جامي قشنگ و كامل مي دهد.

لايق

 

در خور. سزا. سزاوار. شايان. شايسته برازنده زيبا.

لبنا

 

نام دختري اديبه از مردم اندلس، مشهور به زيبايي و عالم به علم حرف و حساب و شعر و ديگر فنون ادبو حسن خط.

لبيب

 

خردمند. عاقل. بخرد. دانا.

لبيبه

 

زن عاقله.

لطف

 

نرمي در كار و كردار. رفق. مدارا و خرشرفتاري. مودت. بر. نيكويي.

لطيف

 

باريك. ريزه. نازك. بغيت نيكو. نغز.

لطيفه

 

هر چيز نيكو. گفتاري نزم. كلامي مختصر در غايت حسن و خوبي. سخن باريك و خوش. نكته. دقيقه. بذله.

لعبت

 

پيكر نگاشته. پيگر عموما. اعجوبه. گول بيخرد كه بدان فصون كنند و بازي بازند. بازي. بازيچه. صنم. بت. خوبروي. خوب. معشوق. زيبا روي.

لعل

 

لال بدخشاني. يكي از احجار كريمه و صورت ديگر آن لال است.

لقمان

 

سوره سي يكم از قرآن.

لهاك

 

نام برادر پيران ويسه است كه در جنگ دوازده رخ گريخت و گستهم او را تعقيب كرد و بكشت.

لهراسب

 

از پادشاهان كياني پدر كي گشتاسب. بنا به روايت فردوسي چون كيخسرو از كار جهان حسته شد و آنهگ جهان ديگر گرد تخت شاهي را به لهر اسب كه در درگاه كيخسرو مردي گمنام بود بخشيد.

ليث

 

شير. اسد. شير درنده. زبان آور. بليغ. مرد تمام اندام. مرد ضابط و توانا و زيرك.

ليلا

 

بنت مسروق

ليلي

 

منسوب به ليل يعني شبي. شبانه.