Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

ف

 

 


از فرا ارتس تا فريده

فرا ارتس

 

نام يكي از پادشاهان ماد است كه 22 سال سلطنت كرد و دوران پادشاهي او پس از ديو كس بود.

فراتگون

 

نام يكي از زنان داريوش كبير كه دختر آرتان است و داريوش از او دو پسر بنام آبراكوم و هي پرانب داشت.

فرامرز

 

نام پسر رستم بن زال است.

فرانك

 

پروانه، سياه گوش، فرانق.

فربود

 

راست و درست باشد. متن بر ساخته فرقه آذر كيوان است.

فرتاش

 

وجود كه در برابر عدم باشد.

فرج

 

قدر قيمت و مرتبه و حد. شكافتن. دور كردن اندوه. اندوه را بردن. گشايش.

فرجاد

 

فاضل و دانشمند. ظاهرا از ساخته هاي فرقه آذر كيوان است.

فرجين

 

نام جد چهارم بخت النصر است.

فرح

 

شادماني نمودن. گشاده شدن دل به لذت عاجل. شاد شدن. سرور.

فرحناز

 

نام كرشمه از سر شادي. از نامهاي زنان است.

فرخ

 

مبارك و خجسته و ميمون. نيك. فرخنده و سعد.

فرخار

 

نام شهري است منسوب به خوبان و صاحب جمالان، در اصطلاح جاي خوشگلان، اين شهر در تركستان باشد.

فرخان

 

نام يكي از سرداران خسرو پرويز است.

فرخزات

 

نام پدر آذر فرنبغ كه مؤلف مجلدات دينكرت است.

فرخزاد

 

مبارك زاد. فيروز و خجسته و ميمون. نام فرشته اي است موكل بر زمين.

فرخشاد

 

عنوان يكي از مناصب درباري در زمان ساسانيان است.

فرخشور

 

لغتي از اساتير به معني بزرگ پيغمبر، پيامبر و رسول را گويند.

فرخشيد

 

نام يكي از دروازه هاي ربض سمرقند بوده است.

فرخ لقا

 

نام قهرمان زن كتاب امير ارسلان رومي نوشته نقيب الممالك است.

فرخنده

 

مبارك و ميمون، همايون.

فرخي

 

مباركي، ميمنت، يمن. خجستگي. فرخندگي. كاميابي.

فرداب

 

افشا و اظهار و آشكارا كردگي.

فردات

 

نام برادر زاده خشايارشاه است كه در حدود سالهاي 476 يا 475 قبل از ميلاد در جنگهاي ايران و يونان كشته شد.

فرداد

 

معني تركيبي آن را در حايي نيافتيم. در فرهنگ دهخدا برابر نهاده فردا بدين گونه آمده است: {= پردا=فردا }؟ 1) روزي كه پس از امروز بيايد. روز بعد از امروز.

2) روزي كه پس از روز مورد بحث مي آيد....

3) يكي از روزهاي آينده...

فردان

 

يكتا. يگانه. يك واحد.

فردواسف

 

صورتي از نام فذراسف يا پااي تر اسب جد زرتشت پيامبر ايراني است.

فردوس

 

بهترين جاي در بهشت. بهشت را گويند. اين واژه معرب پايزي دئزه است كه پس از ضبط مورخان يوناني به فرانسه پاراديس و انگليسي پاراديز و عبري پرديس شده است.

فردوسي

 

حكيم ابوالقاسم فردوسي طوسي بزرگترين حماسه سراي ايران و جهان است.

فردين

 

مخفف فروردين ماه اول سال شمسي است.

فرزاد

 

از قراي ري و بايد تخفيف يافته فرخزاد باشد.

فرزام

 

لايق، سزاوار، درخور، فرزان.

فرزانه

 

حكيم و دانشمند و عاقل، بخرد. فرزان. فيلسوف. در زبان پهلوي فرزانك است.

فرزند

 

ولد. يسل. پسر و دختر هر دو را گويند.

فرزين

 

وزير شاه در شطرنج. فرزان.

فرساد

 

حكيم و دانشمند. دانا و دانشمند و حكيم و عاقل.

فرشاد

 

نام روح و عقل كره مريخ. نفس فلك مريخ است.

فرشته

 

ملك. سروش. محلوقي روخاني كه به عربي ملك گويند.

فرشيد

 

نام برادر پيران ويسه. محفف فرشيد ورد نيز باشد.

فرشيد وزد

 

نام برادر اسفنديار كه يكي از پهلوانان ايران بود كه در جنگ با ارجاسب كشته شد.

فرصت

 

نوبت. موقع. مجال. هنگام لايق و وقت مناسب. مناسبت و موافقت.

فرطوس

 

نام مبارزي است از لشكر افراسياب كه ظابط چغان بود.

فرعان

 

نام معمار خسرو پرويز كه ماجراي گريختن او براي فرصت دادن به استحكام بنا معرفست.

فرعوش

 

نام مردي است ك 2172 نفر از اولاد وي از بابل بازرو بابل به اوشليم مراجعه كردند.

فرعون

 

نام عمومي است ملوك مصر قديم را مانند شاه و ملك نزدما. به معني سركش و ستمكار و تبهكار نيز آمده است.

فرغار

 

در لغت سرشته گرديده و آغشته، خيسانده و نيك شده معني مي دهد.

فرغان

 

نام جد ابوالحسين موصلي كه از محدثان است.

فرمانفرما

 

فرمانروا. حاكم. آمر. مجري احكام. آنكه فرمان راند و حكم فرمايد.

فرناباذ

 

نام يكي از سرداران بزرگ ايران در زمان اردشير دوم هخامنشي است كه در نبرد ايران براي تسخير مصر فرماندهي كل سپاه را داشته است.

فرناپات

 

نام يكي از سرداران دوره اشكاني معاصر اشك سيزدهم يا ارداول. اين سردار در جنگ با روميان دفاع از سوريه را بعهده داشت.

فرناز

 

از نامهاي زنان برگزينند.

فرناس

 

نام پسر فرناباذ كه او نيز نزديكان اردشير بوده است.

فرنگ

 

نام يكي از دختران بهمم بن اسفنديار

فرنگيز

 

فرنگيس

فرنگيس

 

نام دختر افراسياب و زن سياووش شاهزاده ايراني.

فرنوخ

 

يكي از سرداران ايراني معاصر خشايارشا.

فرنوخوس

 

يكي از صاحبمنصبان معاصر كوروش كبير هخامنشي.

فرنود

 

برهان و دليل.

فرنوش

 

نام عبق فلك عمر كه به عربي عقل فعال گويند و به عارسي خردكارگر نامند.

فروتن

 

تواضع كننده. متواضع. خاضع. خاشع.

فرود

 

نام پسر سياووش برادر كيخسرو كه از دختر پيران ويسه بهم رسيده بود.

فروتيش

 

از پادشاهان ماد.

فروزان

 

صفت فاعلي از افروختن، افروزنده، درخشنده، تابنده، روشن، درخشان، فروزنده.

فروزش

 

فروز، روشني.

فروزنده

 

روشن كننده.

فروزانفر

 

به معني فر فروزان است كه رب النوع انسان باشد يعني پرورنده و پرورش كننده آدمي

فروغ

 

بمعني فروز است كه شعاع و روشني و تابش آفتاب و آتش و غيره باشد.

روشنايي، نور، افروغ، فارغ شدن پرداحتن از كاري.

فروغي

 

ابوالحسن فروغي ( 1301 قمري ــ 1338 شمسي ) فرزند محمد حسين ذكاء الملك اصفهاني است. وي پس از تحصيل علوم قديمه و جديده به تدريس تاريخ و جغرافيا پرداخت.

فروهر

 

طبق مندرجات اوستا فروهر نيرويي است كه اهورا مزدا براي نگهداري آفريدگان نيك ايزدي از آسمان فرو فرستاد و نيرويي است كه سراسر آفرينش نيك از پرتو آن پايدار است.

فرهاد

 

مردي است كه بنا به روايت كتاب خسرو شيرين نظامي شغل سنگتراشي داشته و رقيب خسرو پرويز در عشق شيرين دختر شاه ارمنستان بوده است وي سر انجام جان خود را بر سر اين عشق گذاشت و هنگامي كه خبر دروغين مرگ شيرين را به او دادند از فراز كوه غلتيد و جان سپرد.

فرهادك

 

نام اشك پانزدهم.

فرهت

 

ش‹ن و شوكت و شكوهمندي باشد.

فرهمند

 

خردمند. قريب و نزديك باشد. توراني و با شكوه.

فرهنگ

 

فر پيشاوند است و هنگ از رزشه تنگ اوستايي به معني كشيدن و فرهختن و در مجموع به معني تعليم و تربيت است.

فريبا

 

فريبنده. فريفته.

فريد

 

واحد، يكتا، بي مانند. بي نظير. يگانه.

فريدون

 

يكي از بزرگان داستاني مشترك اقوام هند و ايراني است.

فريده

 

خود رأي و مغرور.