Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

د

 

 


از دائوخوس تا داهه

دائوخوس

 

نام يكي از صاحب منصبان كوروش كبير.

دايي

 

برادر مادر، خال. خالو. مربرادر. آبو. آبي.

دابا

 

به لغت زند و پازند زر سرخ و طلا را گويند و به عربي ذهب خوانند.

دابشليم

 

نام  راجه هند. مردي بسيار دانا و عادل كه قصه هاي كليه و دمنه از اوست.

دابويه

 

از پادشاهان سلسله گاوباره و او بر قسمتي از گيلان و طبرستان حكومت داشته است.

داتار

 

در فرهنگ ايران باستان داتار با اين توضيح آمده است:« صورت پهلوي داتر از مصدر « دا » كه در اوستا و فرس هخامنشي بمعني آفريدن و بخشودن و ساختن است و در فارسي «دادار » شده است.

داتا فرن

 

نام يكي از محارم بسوس والي باختر.

داتام

 

پسر كامياب از مردم كاريه حاكم لك و سيري به عهده اردشير دوم هخامنشي.

دات پيراي

 

نويسنده نسخه اي از وچركرت دينيك در سال 609 يزدگردي در كرمان.

دات شاهپوهر

 

نام موبد اردشير خورده كه صورت و نام او بر سنگي گرانبها منقوش است.

داتم

 

نام سرداري از سرداران كوروش كبير.

داتمس

 

صورت يوناني داتم.

داتيس

 

نام سرداري از مردمان ماد و از سرداران داريوش بزرگ است.

داتيك

 

منسوب به « دات » پهلوي يا « داد » فارسي.

داجك

 

گوشوار. گوش آويز.

داجيك

 

صورتي از تاجيك

داچك

 

گوشواره. گوش آويز.

داحس

 

قريه ايست كه در ميان ناخن و گوشت پيدا آيد و ناخن بر اثر آن بيفتد.

داد

 

عدل، بذل، قسط، نصف، عدالت.

دادا

 

هر كنيزي را گويند عموما و پير كنيزكي را كه از طفلي خدمت كسي كرده باشد مطلق كنيز را نيز گفته اند. دده.

دادار

 

عادل. دادگر. به معني آفريدگار و آفريننده نيز باشد.

داد آفريد

 

آفريده شده و خلق شده از داد.

داد آفرين

 

از نامهاي خدايتعالي كه آفريننده داد و عدل است.

داد آور

 

عدالت آورنده. آورنده عدل. داد آر.

داد بخش

 

عدالت بخش. بخشنده عدل.

دادبرزمهر

 

از وزرا و مستشاران و درباريان عمده انوشيروان بوده است.

دادبرزين

 

نام يكي از پهلوانان و نجباي ايران كه معاصر بهرام گور بوده است.

داد بك

 

رئيس عدالتخانه.

دادبين

 

نام حكيمي بوده است پارسي پسر هوتاب حكيم كه او نيز از حكماي عهد پادشاهان پيشدادي بوده است.

دادجاد

 

توضيح از تاريخ ايران براي دادجام « نام مردي از خانواده آشوتس كاخه كوشار واز اعقاب ها ايك.»

دادر

 

داور. دادگر. نام خدا عز و جل.

دادراد

 

از نامهاي حق تعالي جل و جلاله.

دادرام

 

صاحب انندراج در ذيل دادرام توضيح« نام عيدي است » را آورده است.

دادرشيش

 

نام مردي پارسي از ياران داريوش بزرگ و والي باختر. بنا به سنگ نبشته بيستون اين مرد با لشگري براي سركوبي فرادنام عازم مرو شده است و فراد و لشكرش را شكست داده است.

دادرك

 

برادر كوچك. برادرك

دارك

 

لقب نجم الدين از درويشان نقشبندي مريد خواجه بهاء الدين نقشبند.

دادرند

 

برادر بزرگ. دادند.

داد فرخ

 

نام يك از قضات روزگار ساساني.

داد فرما

 

آمر بعدل. داد فرماي.

از نامهاي حق تعالي.

دادك

 

اتابك. پير غلام قديمي.

دادگر

 

عادل. مقسط

دادمرز

 

دهي از دهستان تفرش و بخش طرخوران شهرستان اراك.

دادمهر

 

نام يكي از ملوك طبرستان

داد هرمز

 

از قضات دوران ساساني كه نام و نظر قضايي وي در كتاب ماتيكان هزار داتستان آمده است.

داذ آفريد

 

نام يكي از سرودهاي ايران باستان كه باربد براي خسرو پرويز ساخته بود.

داذور

 

يكي از چند طبقه روحاني دوره ساساني

داذويه

 

نام حاكم يمن كه از طرف خسرو پرويز به اين سمت منصوب شده بود.

داذهرمز

 

داد هرمز.

دارا

 

دارنده، خداوند، مالك.

داراب

 

به قول نويسنده مجمل التواريخ و القصص نام يكي از پادشاهان عجم بوده است.

داراياس

 

نام محلي نزديك مهاباد كه خرابه هاي داراوشا در آنجا قرار دارد و  مردم محل آن را شهر ويران مي نامند.

داريوش

 

دارنده نيكي. اين نام در پهلوي داراي و داراب خوانده شده و در ادبيات اسلامي دارو داراب و داريوش آمده است.

داعي

 

دعا گوي. دعا كننده، خواننده. نداكننده.

دالوند

 

نام يكي از ايلات كرد ايران.

داماد

 

مرد نو كد خدا يعني مردي كه تازه شادي عروسي او شده باشد. مرد تازه زن گرفته. شوهر خواهر. شوي دختر.

دامي

 

از فضلا و مدرسين عهد خود بود و در سال 1173 قمري در گذشت.

دان

 

امر دانستن. مطلق دانه را گويند. محل نهادن. مزيد مؤخر امكنه آيد.

دانا

 

داننده، عالم، عليم،‌عارف، دانشمند.

دانش

 

اسم مصدر از داشتن. دانست. عمل دانستن.

دانش بهر

 

داراي بهره از دانش پژوهنده

دانش پژوه

 

پژوهنده دانش، كه دانش پژوهد. كه علم طلب كند.

دانشگر

 

دانشمند. دانشور. دانشومند. دانا و بسيار دان.

دانشمند

 

علم دانشي صاحبدانش

دانشور

 

دانشمند.داراي دانش.

دانوش

 

نام مردي كه عذرا را بفروخت عذرا نام معشوقه وامق است و داستان اين دو عاشق و معشوق را عنصري بيظم آورده است.

دانيال

 

نام پيامبري است از پيامبران بني اسرائيل و همزمان كوروش كبير و داريوش بزرگ هخامنشي بوده است.

داود

 

پادشاه اسرائيل.

داور

 

حاكم شرع يا عرف.

داهر

 

سخت. روزگارسخت.

داهم

 

تاج پادشاهان را گويند.

داهه

 

نام قومي از ايرانيان است ساكن شمال شرقي ايران.