Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

فرهنگ واژه هاي سينمائي


د

داخلي

اشاره اي در سناريو، در شروع شرح صحنه،‌كه داخلي است يا خارجي. ( « داخلي » يا « خارجي » و « شب ‌» يا « روز » بودن صحنه دو خصيصه اصلي شرح صحنه در سناريوست.

Interior

دالي ( ارابه )

سكوئي چرخدار براي حركت دادن دوربين فيلمبرداري كه معمولاً براي دقت و بي صدايي با دست حركت داده مي شود.

Dolly

دانه

يك نوع كيفيت « غشاء‌حساس » Emuision فيلم خام.

Grain

درام احساساتي

(‌اپراي صابوني ) اصطلاح آمريكائي، درام بسيار احساساتي و سوزناك درباره ي مسايل خانوادگي كه ابتدا در راديو و بعد در تلويزيون به طور سريال ارائه مي شد.

Soap Opera

درجه تيرگي

ميزان و شدت تيرگي يا روشني ( نور ديدن يا نديدن ) تصوير فيلم.

Density

دستگاه نمايش فيلم

همان كه به فارسي اصطلاحاً آپارات مي گويند.

Projector

دكوپاژ

طرح و شكل فني فيلم به ترتيب و نظام نماها، حركت دوربين و ساير خصوصيات فني در سناريو نويسي ...

Decoupage

دوبلاژ ( دوبله)

اين اصطلاح معمولا به برگرداندن صداي فيلم از زبان اصلي به زبان ديگر اطلاق مي شود. اما صدا گذاشتن روي فيلم ( در مورد فيلم هايي كه صدا توام با فيلمبرداري ضبط نمي شود ) را نيز دوبله مي گويند.

Dub

دوپلكيت نگاتيو

كپيه نسخه ي منفي ( نگاتيو ) فيلم كه از روي يك نسخه ي مثبت كشيده مي شود تا در صورت صدمه رسيدن به نسخه ي منفي اصلي، يك نسخه ي منفي ديگر در دست باشد.

Dupe Negative

دوربين ذهني

نمايي كه ظاهراً از دريچه چشم قهرمان داستان يا كسي كه تماشاگر صحنه است نشان داده مي شود.

Subjective Camera

دوربين صدا بردار

دوربين ( يا دستگاه ) براي ضبط « صداي اپتيك » روي نوار فيلم به صورت خطوط زيگ زاگ و مناطق تاريك - روشن.

sound Camera

دوربين - قلم

« دوربين به منزله قلم » اصطلاحي كه فيلمساز و منتقد فرانسوي « الكساندر آستروك»  در سال 1948 در مقاله اي به همين عنوان به كار برد، و منظورش اين بود كه زبان سينما در رسا بودن، قابليت انعطاف و بيان نهفته ها ( معنويات )، مي تواند مشابه زبان ادبيات باشد.

Camera - Stylo

ديافراگم

دريچه اي كه در دوربين فيلمبرداري ( و عكاسي ) پشت عدسي ( و جلوي فيلم خام ) قرار مي گيرد و مدت زمان و ميزان رسيدن نور به فيلم را كنترل مي كند.

Diapkragm

ديسالو

( تداخل تصاوير ) محو تدريجي يك تصوير و ظهور تدريجي تصويري ديگر بر آن.

Dissolva

ديفوزر

ورقه اي از جنس پارچه ظريف و يا گاز ( شبكه ي ريز بافت ) جلوي منبع نور صحنه قرار داده مي شود كه نوري كه موقع فيمبرداري بر صحنه مي تابد پخش شود تا سايه روشن ها باصطلاح نرم شوند.

Diffuser