|
... با موش: |
گاو شم تجارت ندارد. او فقط فرمان مي دهد، اما فكر مي كند كار اصلي را انجام
داده است. |
|
... با گاو: |
بهتر است اين دو با هم مزرعه اي را بچرخانند! |
|
... با ببر: |
شراكتي مصيبت بار است و گاو سعي خواهد كرد تا ببر را كنار بگذارد. |
|
... با گربه: |
بيچاره گاو! گربه از هوش سرشار او سو ء استفاده خواهد كرد؛ اما بهتر است گربه
نيز مراقب باشد! |
|
... با اژدها: |
اين جا چه كسي رياست خواهد كرد؟ به نظر مي رسد كه گاو كار چاق كن اژدها باشد! |
|
... با مار: |
بهتر است اين دو با هم شريك نشوند. |
|
... اسب: |
اگر ضروري باشد، اشكالي ندارد. اسب و گاو، هر دو ساعي و صادقند و در اين
ميان، اسب با هوش تر و چابك تر از گاو است. |
|
... با بز: |
غير ممكن است. آنها اصلا به درد هم نمي خورند. |
|
... با ميمون: |
نه! گاو عاشق ميمون است و به همين دليل، بيش از حد صدمه خواهد خورد. |
|
... با خروس: |
كار زياد است و استفاده كم. گاو متوجه وجود پرارزش خروس نمي شود، چرا كه او
را موجودي تنبل مي داند. |
|
... با سگ: |
اين دو ـ كه هيچ وجه مشتركي ندارند ـ چطور مي توانند در كار با يكديگر موفق
باشند؟! |
|
... با خوك: |
براي خوك بازده كاري گاو پذيرفتني و رضايت بخش است و مي تواند به او استفاده
فراوان برساند. |