|
يك شوخي ناب
با سينما!
سال 73 خسرو شجاعي فيلمي ساخت به
نام
آرزوي بزرگ كه در جشنواره سيزدهم منتقدان را خوش آمد. فيلم، داستان
نويسنده اي بود كه فيلمنامه اش تصويب شده و به دنبال تهيه كننده مي گردد.
فيلم در اكران عمومي شكست خورد و مهجور ماند. 7 سال بعد ابراهيم وحيدزاده
فيلمي ساخته به نام
عشق فيلم كه هم به لحاظ قصه و هم به لحاظ پرداخت كمابيش به
آرزوي بزرگ شبيه است. با اين تفاوت كه
عشق فيلم بهتر، پخته تر و حرفه اي تر است.
عنوان بندي ابتدايي فيلم كه مملو از عكسهاي ماندگار نام آوران تاريخ سينماست،
يك عنوان بندي معركه است. شوخي هاي فيلم با اهالي سينما خنده اي از ته دل را
به همراه دارد. « فيلم در فيلم» اش به طرز حيرت آوري زيبا از كار درآمده.
جلوه هاي ويژه تصويري اش به جز پرواز آخر، اجراي فوق العاده اي دارد. و اين
در حالي است كه
آرزوي بزرگ از تمام اين ويژگيها
بي بهره بود. به احتمال بسيار زياد، فيلم برخلاف
آرزوي
بزرگ در اكران عمومي با استقبال مواجه خواهد شد.
فيلم پر از ايده هاي بكر و نو در
رابطه با صدا است: فصلي كه محمود و سوسن بيرون از دانشكده مشغول صحبت هستند و
ما آنها را از راهرو و از پشت شيشه هاي در ورودي مي بينيم و هر بار كه در
ورودي باز و بسته مي شود صحبتهايشان را مي شنويم. و يا وقتي كه سوسن از
آشپزخانه به پيش عمويش رفته و روبوسي مي كند، دوربين در آشپزخانه مي ماند و
ما فقط صداها را مي شنويم. و يا صحبتهاي بين محمود و سوسن در چايخانه بدون
اينكه حرفي به ميان بياورند، روي تصاوير مي آيد. و تمام اين پرداختها براي
فرار از كليشه است كه وحيدزاده به موقع آنها را به كار گرفته است.
در ضمن فيلم يك نقش آفريني تحسين
برانگيز هم از سيروس ابراهيم زاده دارد. نقشي كه شايد تا پايان روز سوم حداقل
استحقاق نامزدي سيمرغ بلورين را داشته باشد.
در فيلم به شكلي غيرمستقيم به
واروژ كريم مسيحي و عدم فيلمسازي اش در سكوتي طولاني اشاره مي شود. راستي چرا
واروژ فيلم نمي سازد؟
فصل منتخب:
اكثر شوخي هاي فيلم با اهالي سينما. بخصوص فصلي كه آريا شاهين به پيشنهاد تهيه
كننده وارد قصه مي شود و محمود را نجات مي دهد
شخصيت منتخب:
رضا زاده / سيروس ابراهيم زاده
|