Home - Iranactor - Help


فيلمها  |  هنرمندان  |  اخبار  |  سينماها  |  فروش  |  اكران 82  |   آلبوم  |  توليدات جديد  |  آماده نمايش  |  سينماي جهان  |  فروشگاه

بهترينها به انتخاب:       جشنواره فيلم فجر  خانه سينما  |  منتقدان  |  ايران اكتور 

جستجو

 

يادداشتهاي روزانه  /  سومين روز   /  14 بهمن 1381

 

مداخله الهي اليا سليمان /  ***

علي اصغر كشاني

كمدي انساني

« اليا سليمان » در مداخله الهي با موجزترين شيوه بياني، تصويري از فلسطين قرن بيست و يكم ارائه مي دهد.

كم ديالوگ ترين فيلم جشنواره به روشي استادانه اختلافات داخلي فلسطينيان را با لحن طنزآميز به هجو مي كشد: پرتاب زباله ها به حياط همسايه، تخريب سكوي ورود به كوچه، پاره كردن توپ پسرك فوتباليست و ...

سليمان حتي درگيري پليس اسرائيل با فلسطينيان را نيز به نوعي بازي كودكانه تقليل مي دهد. فصلي كه افسر اسرائيلي با بلندگو افراد را از اتومبيل هايشان خارج كرده و آنها را با رانندگان ساير اتومبيل ها جابجا مي كند شباهت زيادي به كمدي هاي اسلپ استيك مي يابد. همين ويژگي باعث گستردگي نگاه سليمان به زندگي آدمها مي شود. آدمهايي كه ديگر عادت كرده اند شبها به منازل تيراندازي كنند و روزها در كابين اتومبيل هاي اسرائيلي محبوس شوند. اينرا سليمان به ساده ترين شيوه و بصورت موازي در بيمارستان نيز به تصوير مي كشد. بيماراني كه صبح برايشان سيگار كشيدن  ممنوع است و شبها در كنار پرستاران سيگار مي كشند. اين شيوه و راه و رسم زندگي در فلسطين - اسرائيل است. حالا ديگر فرزندان  فلسطيني و بچه هاي  اسرائيلي مي دانند كه اگر به سن بلوغ برسند بايد چه شيوه و راه و رسمي  از زندگي را ادامه دهند.

سليمان با ترسيم تصاوير هجوگونه از خشن ترين اعمال انساني،  شيوه اي پست مدرن براي لحن اثرش بر مي گزيند. شيوه اي كه با وارونه كردن خشونت و تلطيف آن، سعي در خلق نوعي بازيگوشي و طنازي از موقعيت هاي موجود دارد. او با وارونه كردن شرايط و موقعيتها، نوعي « كمدي انساني » خلق مي كند.

 

عشق فيلم ابراهيم وحيدزاده **

احمد شاهوند

يك شوخي ناب با سينما!

سال 73 خسرو شجاعي فيلمي ساخت به نام آرزوي بزرگ كه در جشنواره سيزدهم منتقدان را خوش آمد. فيلم، داستان نويسنده اي بود كه فيلمنامه اش تصويب شده و به دنبال تهيه كننده مي گردد. فيلم در اكران عمومي شكست خورد و مهجور ماند. 7 سال بعد ابراهيم وحيدزاده فيلمي ساخته به نام عشق فيلم كه هم به لحاظ قصه و هم به لحاظ پرداخت كمابيش به آرزوي بزرگ شبيه است. با اين تفاوت كه عشق فيلم بهتر، پخته تر و حرفه اي تر است. عنوان بندي ابتدايي فيلم كه مملو از عكسهاي ماندگار نام آوران تاريخ سينماست، يك عنوان بندي معركه است. شوخي هاي فيلم با اهالي سينما خنده اي از ته دل را به همراه دارد. « فيلم در فيلم» اش به طرز حيرت آوري زيبا از كار درآمده. جلوه هاي ويژه تصويري اش به جز پرواز آخر، اجراي فوق العاده اي دارد. و اين در حالي است كه آرزوي بزرگ از تمام اين ويژگيها بي بهره بود. به احتمال بسيار زياد، فيلم برخلاف آرزوي بزرگ در اكران عمومي با استقبال مواجه خواهد شد.

فيلم پر از ايده هاي بكر و نو در رابطه با صدا است: فصلي كه محمود و سوسن بيرون از دانشكده مشغول صحبت هستند و ما آنها را از راهرو و از پشت شيشه هاي در ورودي مي بينيم و هر بار كه در ورودي باز و بسته مي شود صحبتهايشان را مي شنويم. و يا وقتي كه سوسن از آشپزخانه به پيش عمويش رفته و روبوسي مي كند، دوربين در آشپزخانه مي ماند و ما فقط صداها را مي شنويم. و يا صحبتهاي بين محمود و سوسن در چايخانه بدون اينكه حرفي به ميان بياورند، روي تصاوير مي آيد. و تمام اين پرداختها براي فرار از كليشه است كه وحيدزاده به موقع آنها را به كار گرفته است.

در ضمن فيلم يك نقش آفريني تحسين برانگيز هم از سيروس ابراهيم زاده دارد. نقشي كه شايد تا پايان روز سوم حداقل استحقاق نامزدي سيمرغ بلورين را داشته باشد.

در فيلم به شكلي غيرمستقيم به واروژ كريم مسيحي و عدم فيلمسازي اش در سكوتي طولاني اشاره مي شود. راستي چرا واروژ فيلم نمي سازد؟

فصل منتخب: اكثر شوخي هاي فيلم با اهالي سينما. بخصوص فصلي كه آريا شاهين به پيشنهاد تهيه كننده وارد قصه مي شود و محمود را نجات مي دهد

شخصيت منتخب: رضا زاده /  سيروس ابراهيم زاده

 

زيستن رضا سبحاني /  *

علي اصغر كشاني

داستان پيرمرد

زيستن اولين اثر سينمايي رضا سبحاني است. فيلمي كه مبنايش را بر عنصر تكرار بنا نهاده است. مايه تكرار اولين قدم براي آثاري است كه تلاش مي كنند با دستمايه قرار دادن آن به نوعي روزمرگي و ملال آوري زندگي اشاره كنند.

زيستن، فيلمي است كه هم مي تواند اثري كوتاه باشد و هم اثري طولاني تر از اينكه هست. رويدادهايي كه هر كدام به شكل موتيف در اثر قرار داده شده اند به راحتي مي توانند تا چندين بار ديگر ادامه پيدا كنند و يا تقليل يابند.

فيلم تلاش مي كند با محدوديت لوكيشن به نوعي يكپارچگي ساختاري كه خاص آثار شهيد ثالث نيز بوده است دست پيدا كند. سبحاني با اين شيوه، فيلم جمع و جوري پديد مي آورد. در حالي كه در سردي « محيط » با روابط انسانهاي فيلمش دچار تضاد مي شود: محيط شاداب و پرطراوت پارك با نورهاي طبيعي و شاخ و برگهاي سبز درختان، هيچگاه فضاي سرد و بي روح ارتباط آدمها را القا نمي كند.

داستان فيلم، داستان پيرمرد عكاس است. در حاليكه فيلم در فصلهايي از كمترين نماهاي نقطه نظر او استفاده كرده و اين بخاطر اين است كه ارتباط مخاطب با پيرمرد در فصلهايي كه دوربين به كاراكترهاي ديگر مي پردازد منقطع شده و داستان و روياهاي او فراموش مي شود. به اين ترتيب نقطه ثقل ماجرا (پيرمرد) كه قرار بوده به دنبال ماجراي او باشيم در كنار ساير رويدادها قرار مي گيرد و بدين ترتيب مخاطب، بسياري از رويدادهايي را كه پيرمرد بدانها توجه نمي كند و نمي بيند را كامل نظاره مي كند. از اينرو خط اصلي قصه نه در جهت پيشبرد رمزگشايي از زندگي پيرمرد كه با فراز و فرودهاي فرعي به فينالي ختم مي شود كه پيرمرد شكل دهنده آن است. در حاليكه روند قصه هاي فرعي فيلم غالبا بي نتيجه رها مي شوند.

 

تهران ساعت 7 صبح اميرشهاب رضويان 1.2

احمد شاهوند

ناشي گري در استفاده از ايده هاي بكر و تازه

تهران ساعت 7 صبح يك فيلم اپيزوديك است كه هم به لحاظ ساختار و هم به لحاظ مضمون بشدت مغشوش و بي در و پيكر است. فيلم چهار اپيزود مجزا دارد. با اين تفاوت كه داستان اپيزود اول در انتهاي فيلم هم دنبال مي شود.  هر اپيزود هم متاسفانه فاقد ساختار يكدست و سنجيده است. بخصوص اپيزودهاي اول و چهارم.  فيلم با اينكه پر از ايده هاي بكر است، اما همه با ناشي گريهاي كارگردان از دست رفته است. بطور مثال در اپيزود اول وقتي كه آن زن هنرپيشه با بازي بهناز جعفري سرباز را ترك مي كند، قطع مي شود به يك نماي باز سر پايين از سرباز. اين نما در تعريف كلاسيك نشانگر تنهايي است. اما قطع ناگهاني به اين نما آنقدر ناشيانه اتفاق مي افتد كه به هيچ وجه تعريف فوق به ذهن كسي نمي رسد. و يا در اپيزود چهارم جايي كه دختر بازيگر تئاتر با كارگر افغاني در آن ساختمان نيمه كاره درددل مي كند، بازي با زواياي عجيب و غريب دوربين كاملا زائد به نظر مي رسد. خصوصا كه پرداخت شخصيتها هم تصنعي است و حرفهايشان به دل نمي نشيند . حتي با اين فرض كه همه آدمهاي فيلم دروغ مي گويند، شكل استفاده از دوربين به هيچ وجه منطقي و قابل قبول نيست.

اميرشهاب رضويان سعي كرده زندگي آدمهاي پشت چراغ قرمزي را كه اول فيلم ديديم، در يك روز به تصوير بشكد. اما در يكدست كردن داستانهاي كوتاهش بشدت شكست خورده است. و حيف از شخصيت دوست داشتني موتور سوار با بازي خوب مهران رجبي.

فصل منتخب: -

شخصيت منتخب: موتورسوار /  مهران رجبي

روز اول  روز دوم  |  روز سوم  روز چهارم  روز پنجم  روز ششم  روز هفتم  |  روز هشتم  روز دهم