|
واكمن تمام فلزي!
بيست دقيقه اول نامه های باد به نوعی
يادآور غلاف تمام فلزی استنلی کوبريک است. حرف ندارد. همه چيزش عالی نيست. و نشان
از يک کارگردانی تمام عيار دارد. فيلم يك ايده بكر هم دارد: يك پادگان در اطراف
تهران و سربازي روستايي به نام محمدتقي كه صداهاي ضبط شده مكالمه هاي تلفني زنان را
به طور پنهاني با واكمنش
گوش مي كند.. محمدتقي تا به حال تهران را نديده و با صداهايي
كه مي شنود تصوراتي براي خودش دارد. اما فيلم در حد همين ايده باقي مي ماند. از
جايي كه محمدتقي مرخصي مي گيرد تا 24 ساعت را در تهران بگذراند، فيلم به ورطه كليشه
تازه مد شده سينماي ايران مي افتد: واقع گرايي صرف. نيمه دوم به هيچ وجه قابل قياس
با نيمه اول نيست. اما با همه اينها عليرضا اميني در گام اول نشان مي دهد كه
كارگرداني است مسلط بر ابزار كارش.
فصل منتخب:
تمامي فصلهاي مربوط به پادگان
شخصيت منتخب:
فرامرز هاشم زاده با آن تكيه كلام معروفش
|