خیابان این است؟ خانه این است؟باغ این؟ وه که چه ناپایدارند خاطرهها . بعد از سالیان دور و دراز که آمده بودم به دهک زادگاهی که در آن کودکی و نوجوانی را سپری کرده بودم . گرچه متوجه شدم آن جا جزییترین تغییری نکرده است . اما ابداََ آن نبود که در من و در خاطرههایم بجا مانده بود. دهک زادگاه من، در کل آن نبود که مدت هایی مدید در اندیشهام با آن زندگی کرده بودم ، همان زندگی که در تخیلم جریان یافته بود ،درآنجا مانند همیشه ، اما بی حضور من جاری شده بود. مکانها و چیزها آن ظواهری را نداشتند که من با ان همه صفای عاشقانه در خاطرم اندوخته و نگهداری کرده بودم . آن زندگی هرگز جز در من وجود دیگری نداشت . و اکنون در مصاف چیزها - تغییر ناکرده اما متفاوت،چرا که من فرق کرده بودم- آن زندگی مثل رویایی مجازی مینمود : یکی از توهماتِ من ،یکی از ساختههایم انوقتهایم. پس چه بیهوده بودند خاطرههای من....