لطفا رنج نکشید که نمایشنامهایست درباره جنگ ،در 1916 نوشته شده است. مشخصا در پاریس رخ میدهدو اشاراتی به جنگ دارد ، و وردون و تنگه داردانل. اغلب گفتارها متعلق به شخصیتهایی خاص است : گروهی دربرگیرندهی افرادی مختلف که به گپ زدن مشغولاند. توضیحشان دربارهی خویش و گسستگی کلامشان به شکلی کمیک بیانگر خود محور بودن و پیش پا افتادگیِ غدغههایشان است؛ از جمله ((میپرسم آیا باور میکنید که فرانسویها دارند در جنگ پیروز میشوند. فکر میکنم فرانسوی ها در حال پیروزیاند)) که به همان بی اهمیتیِ (( سگ ها را دوست دارد)) یا (( گوشت را به مرغ ترجیح میدهم .)) است. به شکلی تلویحی ,خودشیفتگی و فرومایگیشان در تقابل با تبلیغات شجاعانه و قهرمانانه دوران قرار میگیرد؛ اما هجویهی استاین صرفاََ بلاغی نیست. گفت و گوهای پرداخته استاین با نقشمایههای غذا و بافتنی در هم میآمیزند تا به مسئله جیرهبندی اشاره کنند و ناگهان استاین ،با عمق پوچیِ خانم مرچند تماشاگران را تکان میدهد:((متنفرم از این همه سیاهی. نمیخواهم عُنُق بازی درآورم. عُنُق نیستم. از پیرامونم خرسندم))