Home - Iranactor - Help - Back


سينماي ايران  |  آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

جستجو

هوشنگ ابتهاج - مهدي اخوان ثالث - احمد شاملو - رحيم معيني كرمانشاهي - نيما يوشيج - پروين اعتصامي - سهراب سپهري

مهدي سهيلي - فروغ فرخزاد - فريدون مشيري - حميد مصدق

 


مهدي سهيلي

M.Soheyli


از كتاب طلوع محمد

سوگند

 

 

الاهي بدلهاي افروخته

بجانهاي از عاشقي سوخته

 

بآهي كه بر جاني آتش زده

بجاني كه سوزد چو آتشكده

 

به اشكي كه در ماتمي ريخته

چو گوهر به مژگاني آويخته

 

بچشمي كه از غم در آن خواب نيست

بجاني كه يكدم در او تاب نيست

 

بلبخند تلخ تهي دستها

بفرياد از عاشقي مست ها

 

بهر كس كه سوزيست در جان او

بدردي كه مرگ است درمان او

 

بآن مادر پير دلسوخته

كه چشمش براه پسر دوخته

 

به پايي كه پوينده راه تست

بدستي كه هر شب بدرگاه تست

 

بهر نو عروسي كه ناكام، مرد

به پر بسته مرغي كه در دام، مرد

 

به پير تهي دست با آبروي

بزنهاي غمگين آشفته موي

 

به دردي كه در سينه ها خفته است

به رازي كه در سينه، ناگفته است

 

به بيمار آشفته از دردها

بانده فقر جوانمردها

 

بانعام خود سر فرازيم ده

ز ديگر كسان بي نيازيم ده

 

خدايا! بخون شهيدان تو

بآيات جانبخش قرآن تو

 

به آه سحر خيز شب آشنا

به بيمار با سوز تب آشنا

 

به آن دل كه از غصه ويرانه است

بآن زن كه آهش غريبانه است

 

بشبناله بينوايان پير

به طفل يتيمي كه ناخورده شير

 

بعشقي كه با شرم آميخته

به اشكي كه در عاشقي ريخته

 

بمردي كه شرمنده و خسته پاي

بدست تهي رو نهد بر سراي

 

به اشك جوانان پرهيزكار

كه ريزد ز بيم تو در شام تار

 

به شبهاي تلخ دل افسردگان

ببانگ عزاي جوانمردگان

 

بموئي كه از غم پريشان شده

بروئي كه در گريه پنهان شده

 

به آن واپسين دم كه هنگام مرگ

جواني خورد جرعه از جام مرگ

 

به شبناله مادري دردناك

كه دارد عزيزي در آغوش خاك

 

بآن بي پناهي كه در بيكسي

بنالد كه يكدم بدادش رسي

 

بده بخت آنم كه ياري كنم

ز غمخوارگان غمگساري كنم

 

الاهي باندوه پيغمبران

بدلهاي تابان دين پروران

 

به زندانياني كه در غربتند

بآوارگاني كه در غربتند

 

بآن دل كه در آن بجز آه نيست

بجاني كه از شادي آگاه نيست

 

به آخر دم مادري دلپريش

كه گريد بفرزند تنهاي خويش

 

به آنان كه از غصه آكنده اند

بغربت بهر سو پراكنده اند

 

به بيمار حيران مرگ انتظار

به بدرود محكوم در پاي دار

 

بطفلي كه آهيش در سينه است

و تنها كس او در آئينه است ـ

 

سيه جامه پوشد ز شام سياه

بشب شير نوشد ز پستان ماه ـ

 

بخسبد غريبانه در سوز تب

بآهنگ لالائي مرغ شب

 

بدان شام سريد كه عريان تني

شود گرم، با ياد پيراهني

 

به صبح يتيمان شب زنده دار

بشام غريبان بي غمگسار

 

ببخشا مرا دولت بندگي

كه فردا نگريم ز شرمندگي

 

(( سي ام  آبان  1349 ))

*****