Home - Iranactor - Help - Back


سينماي ايران  |  آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

جستجو

هوشنگ ابتهاج - مهدي اخوان ثالث - احمد شاملو - رحيم معيني كرمانشاهي - نيما يوشيج - پروين اعتصامي - سهراب سپهري

مهدي سهيلي - فروغ فرخزاد - فريدون مشيري - حميد مصدق

 


مهدي سهيلي

M.Soheyli


از كتاب طلوع محمد

خشم

 

اين رشته هاي دوزخي استخوانگدازـــ

پيچنده اژدهاست، عصب نيست در تنم

در زير پتكهاي گرانبار زندگي ـــ

چون رعد مي خروشم و فرياد مي زنم

ژرفاي و هم خيز جهاني پر از هراس ـــ

روز مرا ، سياه تر از شام كرده است

دستي درون كالبد سخت جان من

افعي نهاده است و عصب نام كرده است

***

گيتي اگر بهشت بود ، من جهنمم

فرياد از اين عصب كه بود اژدهاي من

ضحاك عصر خويشم و گر نيك بنگري

اعصاب زخم خورده من، مارهاي من

***

طوفان خشم من چو بجنبد ز موج خيز ـــ

ديگر با ياد مردم در يا نورد نيست

آن لحظه اي كه شعله كشد برق خشم من

هرگز به فكر خشك وتر وگرم و سرد، نيست

***

سوزان و شعله خيز و توانسوز و بي امان

خوئي كه گاه مي شود آتشفشان مراست

هنگام خشم، كودك افعي گزيده ام

تابم به جسم و آتش سوزان به جان مراست

***

همچون بناي زلزله ديده،دقيقه ها ـــ

ميلرزم و ز پرده دل مي كشم غريو

از چشم من شراره جهد همچو اژدها

در گيرو دار خشم، در آيم بشكل ديو

***

گاهي ز دست خشم ، چو غرنده تندرم

وين نعره هاي من فكند لرزه در سراي

دردانه كودكم بزند داد: « وا امان!»

بيچاره همسرم بكشد بانگ: « وا خداي!»

***

فرياد ميكشم ز جگر همچو بانگ رعد

گوش ساي، كر شود از نعره هاي من

آنسان كه بمب ،لرزه به شهري برافكند

لرزند شيشه ها ز طنين صداي من

***

آن لحظه، هر كه بر رخ من بنگرد، ز بيم ـــ

فرياد مي كشد كه:بشر نيست ، اژدهاست

فرزند من بدامن مادر برد پناه ـــ

كاي مادر ! اين پدر نبود، او بلاي ماست

***

در اين نبرد كه شود خسته ديو خشم ـــ

رو مي كند سپاه نامت بسوي من

اهريمن غضب ، چو نهد روي در گريز

پا مي نهد فرشته رحمت بكوي من

***

آنگاه مي نشينم و شرمنده از گناه

سر ميهنم به دامن خجلت ز كار خويش

خواهم به دستياري چشمان اشكبار ـــ

آبي زنم به چهره اندوه بار خوش.

*****