|
جادوي تراشي
چربدستانه
خاطره پا در
گريز عشقي كامياب را
كه كجا بود و
چه وقت،
به بودن و
ماندن
اصرار مي
كند:
بر آبگينه
اين جام فاخر
كه در آن
ماهي سرخ
به فراغت
گامهاي فرصت
كوتاهش را
نان چون جرعه
زهري كشتيار
نشخوار
مي كند.
***
از پنجره
من
در بهار مي
نگرم
كه عروس سبز
را
از طلسم خواب
چوبينش
بيدار مي
كند.
من و جام
خاطره را،و بهار را
و ماهي سرخ
را
كه چونان «
نقطه پاياني » رنگين و ’مذ ّ هب
فرجام بي حصل
تبار تزئيني خود را
اصرار مي
كند.
*****
|