|
مجال
بي رحمانه
اندك بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظ ّ تماشائي
نچشيدم،
كه قفس
باغ را
پژمرده مي كند.
***
از آفتاب و
نفس
چنان بريده
خواهم شد
كه لب از
بوسه نا سيراب.
برهنه
بگو برهنه به
خاكم كنند
سرا پا برهنه
بدان گونه كه
عشق را نماز مي بريم،-
كه بي شايبه
حجابي
با خاك
عاشقانه
در آميختن مي
خواهم.
*****
|