|
چه بي تابه
مي خواهمت اي دوريت آزمون تلخ زنده به گوري!
چه بي تابه
تو را طلب مي كنم!
بر پشت ِ
سمندي
گوئي
نوزين
كه قرارش
نيست.
و فاصله
تجربه ئي
بيهوده است.
بوي پيرهنت،
اين جا
و اكنون. ـ
كوه ها در
فاصله
سردند.
دست
در كوپه
وبستر
حضور مانوس ِ
دست تو را مي جويد،
و به راه
انديشيدن
ياس را
رج مي زند
بي نجواي ِ
انگشتانت
فقط.-
و جهان از هر
سلامي خالي است.
*****
|