|
چه گذشت؟
- زنبوري پر
زد
- در پهنه
...
- وهم. اين
سو، آن سو، جوياي گلي.
- جوياي گلي،
آري، بي ساقه گلي در پهنه خواب، نوشابه آن...
- اندوه.
اندوه نگاه: بيداري چشم، بي برگي دست.
- ني. سبدي
مي كن، سفري در باغ.
- باز آمده
ام بسيار، وره آوردم: تيناب تهي.
- سفري ديگر،
اي دوست، و به باغي ديگر.
- بدرود.
- بدرود، و
به همراهت نيروي هراس.
*****
|