|
ميان لحظه و
خاك، ساقه گرانبار هراسي نيست.
همراه! ما به
ابديت گلها پيوسته ايم.
تابش چشمانت
را به ريگ و ستاره سپار:
تراوش رمزي
در شيار تماشا نيست.
نه در اين
خاك رس نشانه ترس
و نه بر
لاجورد بالا نقش شگفت.
در صداي
پرنده فروشو.
اضطراب بال و
پري سيماي ترا سايه نمي كند.
در پرواز
عقاب
تصويرورطه
نمي افتد.
سياهي خاري
ميان چشم و تماشا نمي گذرد.
و فراتر:
ميان خوشه و
خورشيد
نهيب داس از
هم دريد.
ميان لبخند و
لب
خنجر زمان
درهم شكست.
*****
|