|
(( 29 ))
چه سان به
كوه دماوند
بندها بگسست
چه سان فرود
آمد
اساس سطوت
بيداد را چه سان گسترد؟
چو برق آمد و
چون رعد
چه سان به
خرمن آزادگان
شرر انداخت
چه پشته ها
كه ز كشته
ز كشته كوهي
ساخت
كجاست كاوه
آهنگري
كه برخيزد
اسيريان ستم
را ز بند برهاند
و داد مردم
بيداد ديده بستاند
***
گسسته بند
دماوند
ديو خونخواري
به جامه
تزوير
نقابش از رخ
برگير
دگر هراس
مدار اين زمان ز جا برخيز !
كنون تو كاوه
آهنگري، بجان بستيز
و گرنه جان
تو را او تباه خواهد كرد
دوباره روي
جهان را سياه خواهد كرد
***
بدي و نيكي
را
رسيده گاه
جدال و زمان پيكار است
بكوش جان من
- اين جنگ
آخرين بار است
***
كنون شما همه
كاوه ها بپا خيزيد
و با گسسته
بند دماوند جمله بستيزيد
كه تا براي
هميشه
تيشه ها
بزنيد
و قعر گور
گذاريد
- پيكر ضحاك
نشان ظلم و
ستم خفته به، به سينه خاك
*** |