|
(( 6 ))
« به سيمين
بهبهاني »
چرا نمي
گويند
كه آن كشيده
سر از شرق
- آن بلند
اندام
سياه جامه به
تن،
دلبر دلير،
آن شير
نويد روز ده،
- آن شب شكاف
با تدبير
ز شاهراه
كدامين ديار مي آيد
و نور صبح
طراوت
بر اين شب
تاريك
چه وقت مي
تابد ؟
در انتظار
اميدم،
در
انتظاراميد
طلوع پاك فلق
را،
چه وقت آيا
من
به چشم -
غوطه ورم در سرشك -
خواهم ديد ؟
***
بيا كه ديده
من
به جستجوي تو
گر از دري شده نوميد
گمان مدار كه
هرگز
- دري دگر
زده است
سپيده گر
نزده سر، بيا بلند اندام
كه از سياهي
چشمم
سپيده سر زده
است
*** |