|
(( 15 ))
براي او كه آرزو مي
كردم خواننده شعرم باشد
« راستي شعر مرا مي
خواند ؟ »
************************
اگر تو باز
نگردي
قناريان قفس،
قاريان غمگين را
كه آب خواهد
داد
كه دانه
خواهد داد ؟
***
اگر تو
بازنگردي
بهار رفته،
- در اين دشت
بر نمي گردد
به روي شاخه
گل،
غنچه اي نمي
خندد
و آن درخت
خزان ديده تور سبزش را
به سر نمي
بندد
***
اگر تو باز
نگردي
كبوتران محبت
را
شهاب ثاقب
دستان مرگ خواهد زد
شكوفه هاي
درختان باغ حيران را
تگرگ خواهد
زد
***
اگر تو
بازنگردي
به طفل ساده
خواهر
كه نام خوب
تو را
ز نام مادر
خود بيشتر صدا زده است
چگونه با چه
زباني به او توانم گفت
كه برنمي
گردي
و او كه روي
تو هرگز نديده در عمرش،
دگر براي
هميشه تو را نخواهد ديد
و نام خوب تن
در ذهن كودك معصوم
تصوري ست
هميشه،
- هميشه بي
تصوير
- هميشه بي
تعبير
***
اگر تو
بازنگردي
نهالهاي جوان
اسير گلدان را
كدام دست
نوازشگر آب خواهد داد
چه كس به جاي
تو آن پرده هاي توري را
به پشت پنجره
ها پيچ و تاب خواهد داد
***
اگر تو
بازنگردي
اميد آمدنت
را به گور خواهم برد
و كي نمي
داند
كه در فراق
تو ديگر
چگونه خواهم
زيست
چگونه خواهم
مرد
***** |