|
(( 12 ))
تو مثل چشمه
نوشين كوهساراني
تن مثل قطره
باران نو بهاراني
تو روح
باراني
***
شراب نور
كجاست ؟
كه اين من
نوميد
چنين مي
انديشم
كه جلوه هاي
سحر را به خواب خواهم ديد
و آرزوي صفا
را به خاك خواهم برد
هميشه پشت
حصار سكوت،
مي ترسم
تو اي گريخته
از من!
حصار خلوتت
تنهائي مرا بشكن
***
زلال و
پاك،چنان قطره هاي باران شو
بيا و عشق
بورز
به روشنائي
خورشيد شرق
- عشق بورز
و مثل قطره
باران نثار ياران شو
چرا به آينه
بايد پناه برد،
- چرا ؟
درون آينه
ذهن من تويي برجا
چگونه ابر
كدورت مرا فرو پوشاند
چگونه باور
من
- در فضا
معلق ماند
***
چگونه باز به
ماتم نشست خانه ما
هزار نفرين
باد
به دستهاي
پليدي
كه سنگ تفرقه
افكند در ميانه ما
***
دوباره با تو
نشستن
- دوباره
آزادي ؟
مگر به خواب
ببينم،
- شبي بدين
شادي
***
شراب نور گجا
؟
- تشنه صبور
كجا ؟
*** |