Home - Iranactor - Help - Back


سينماي ايران  |  آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

جستجو

هوشنگ ابتهاج - مهدي اخوان ثالث - احمد شاملو - رحيم معيني كرمانشاهي - نيما يوشيج - پروين اعتصامي - سهراب سپهري

مهدي سهيلي - فروغ فرخزاد - فريدون مشيري - حميد مصدق

 


پروين اعتصامي

P.Etesami


ذرّه و خفاش

 

در آن ساعت كه چشم روز مي خفت

كه اي تاريك راي، اين گمرهي چيست

اگر ماهيم و گر روشن سهيليم

اگر گل رست و گر ياقوت شد سنگ

چرا بايد چنين افسرده بودن

ببيني، گر برون آيي يكي روز

فروغ آفتاب صبحگاهي

نبايد دلبري زيبا گزيدن

به راه عشق، كردن جست و خيزي

ز يك نم اوفتادن، غرق گشتن

مرا همواره با خور گفتگوهاست

چو روشن شد رهم زان چهر رخشان

تو را گر نيز ميل تابناكي است

چه سود از انزوا و ظلمت، اي دوست

بگفت آخر حديث چشمه نور 

مرا چشمي است بس تاريك و نمناك

از آن روزم كه موش كور شد نام

تو را آنان كه نزد خويش خواندند

تو از افلاك مي گويي، من از خاك

ز خط شوق، ما را دور كردند

از آن رو، تيرگي را دوستارم

خيال من بود خوردي و خوابي

تو ربا افروزد آن چهر فروزان

چو خور شد دشمن آزادي من

شوم گر با خيالش نيز توأم

مرا عمري به تاريكي پريدن

شنيدم بيشمارش رنگ و تاب است

شنيدم ذره با خفاش مي گفت

چرا با آفتابت الفتي نيست

تمام، اين شمع هستي را طفيليم

يكي رونق گرفت از خور، يكي رنگ

به صبح زندگاني مرده بودن

تجليهاي مهر عالم افروز

فرو شويد ز رخسارت سياهي

به شب گشتن، به گاه روز خفتن

درو ديدن، جهان يكسر نديدن

به شوق وصل، صلحي يا ستيزي

ز بادي جستن. از دريا گذشتن

بدين خردي، دلم ا آروزهاست

چه غم گر موج بينم يا كه طوفان

نظر چون بپوش از هر چه خاكي است

چه مي گويي به پيش مردم كور

چه خواهم ديدن از خورشيد و افلاك

سيه روزيم، روزي كرد ايام

مرا بستند چشم، آن گاه راندند

مرا آلوده كردند و تو را پاك

شما را همنشين نور كردند

كه چشم روشني ديدن ندارم

چه غم گر نيست يا هست آفتابي

مرا هر دم زند بر ديده پيكان

رخ دشمن چه تاريك و چه روشن

نهم ز انديشه، چشم خويش بر هم

به از يك لحظه روي مهر ديدن

ولي من موش كور، او آفتاب است

 

تو خود روشندل وصاحبنظر باش

چه سود از پند، نابيناست خفاش