Home - Iranactor - Help - Back


سينماي ايران  |  آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

جستجو

هوشنگ ابتهاج - مهدي اخوان ثالث - احمد شاملو - رحيم معيني كرمانشاهي - نيما يوشيج - پروين اعتصامي - سهراب سپهري

مهدي سهيلي - فروغ فرخزاد - فريدون مشيري - حميد مصدق

 


پروين اعتصامي

P.Etesami


تيمار خوار

 

 گفت ماهيخوار با ماهي ز دور

خردي و ضعف تو از رنج شناست

اندرين آب گل آلود، اي عجب

وقت آن آمد كه تدبيري كني

ما بساط از فتنه ايمن كرده ايم

هيچ گه ما را غم صياد نيست

گر بيايي در جوار ما دمي

نيم روزي گر شوي مهمان ما

نه تپيدن هست و نه تاب و تبي

دامها بينم براه تو نهان

تا به ها و شعله ها در انتظار

گر نمي خواهي در آتش سوختن

گر سوي خشكي كني با ما سفر

گر ببيني ان هوا و آن نسيم

گفت از ما با تو هر كس گشت دوست

گر كه هر مطلوب را طالب شويم

چشمه نور است اين آب سياه

خانه هر كس براي او سزاست

گر به جوي و بركه لاي و گل خوريم

جنس ما را نسبتي با خاك نيست

آب و رنگ ما ز آب افزوده اند

گر ز سطح آب بالاتر شويم

قرنها گشتيم اين جا فوج فوج

ليك از بد خواه. ما را ترسهاست

بس كه بد كار و جفاجو ديده ايم

بره گان را ترس مي بايد ز گرگ

با عدوي خود، مرا خويشي نبود

تا بود پايي، چرا مانم ز راه

گر به چنگ دام ايام اوفتم

گر به ديگ اندر، بسوزم زار زار

تو براي صيد ماهي آمدي

كه چه مي خواهي ازين درياي شور

اين نه راه زندگي، راه فناست

تا به سر گشته باشي روز و شب

در سراي عمر تعميري كني

صد هزاران شمع، روشن كرده ايم

انده طوفان وسيل و باد نيست

بيني از انديشه خالي عالمي

غرق گردي در يم احسان ما

نه غم صبحي، نه پرواي شبي

رفتنت باشد همان، مردن همان

كه تو يك روزي بسوزي در شرار

بايدت اندرز ما آموختن

بر نگردي جانب دريا دگر

بشكني اين عهد و پيوند قديم

تو به دست دوستي، كنديش پوست

با چه نيرو بر هوي غالب شويم

تو نكردي چون خريداران نگاه

بهر ماهي، خوشتراز دريا كجاست

به كه از جور تو مخون دل خوريم

پيش ماهي، سيل وحشتناك نيست

خلقت ما را چنين فرمودند

زاتش بيداد، خاكستر شويم

مي نترسيديم از طوفان و موج

ترس جان، آموزگار درسهاست

از بديهاي جهان ترسيده ايم

گردد از اين درس، هر خردي بزرگ

دعوت تو جز بدانديشي نبود

تا بود چشمي، چرا افتم به چاه

به كه با دست تو در دام اوفتم

بهتر است آن شعله زين گرد و غبار

كي براي خير خواهي آمدي

از تو نستانم نوا و برگ را

گر به چشم خويش بينم مرگ را