Home - Iranactor - Help - Back


سينماي ايران  |  آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

جستجو

هوشنگ ابتهاج - مهدي اخوان ثالث - احمد شاملو - رحيم معيني كرمانشاهي - نيما يوشيج - پروين اعتصامي - سهراب سپهري

مهدي سهيلي - فروغ فرخزاد - فريدون مشيري - حميد مصدق

 


پروين اعتصامي

P.Etesami


بلبل و مور

 

بلبلي از جلوه گل بي قرار

در چمن آمد غزلي نغز خواند

بي خود از ين سوي بدان سو پريد

پهلوي جانان پو بيفكند رخت

با همه هيچي، همه تدبير وكار

زانده ايام نگردد زبون

قصه نراند ز بتان چمن

مرغك دلداده به عجب و غرور

خنده كنان گفت كه اي بي خبر

روز نساط است، گه كار نيست

همرهي طالع فيروزبين

هان مكش اين زحمت و مشكن كمر

نغمه مرغان سحر خيز را

مور بدو گفت بدين سان جواب

نغمه مرغ سحري هفته اي است

روز تو يك روز بپايان رسد

همچو من اي دوست، سرايي بساز

بر نشد از روزن كس، دود ما

ساخته ام بام و در خانه اي

تو به سخن تكيه كني. من به كار

كارگر خاكم و مزدور باد

لانه بسي تنگ و دلم تنگ نيست

كار خود، اي دوست نكو مي كنم

شبچره داريم شب و روز چاشت

سر ننهاديم به بالين كس

رنجه كن امروز چو ما پاي خويش

خيز و بينداي به گل، بام را

لانه دل افروزتر است از چمن

گر نروي راست در اين راه راست

گر نشوي پخته در اين كارها

گل دو سه روزي است ترا ميهمان

گفت ز سرما و زمستان مگو

نو گل ما را ز خزان باك نيست

ما ز گل اندود نكرديم بام

عاشق دلسوخته آگه نشد

شب همه شب بر سر آن شاخه خفت

كاش بدان گونه كه اميد داشت

چون كه مهي چند بدين سان گذشت

چهر چمن زرد شد از تندباد

دولت گلزار به يك جا برفت

در رخ دلدار جمالي نماند

طرف چمن طيب و صفايي نداشت

دزد خزان آمد و كالا ربود

ديد كه هنگام زمستان شده

خرمنش از برق هوي سوخته

اندهش از ديده و دل نور برد

گفت چنين خانه و مهمان كجا

گفت يكي روز مرا ديده اي

گفت حديث تو بگوش آشناست

در صف گلشن نه چنان ديدمت

لقمه بي دود و دمي داشتي

بر لب هر جوي، صلا مي زدي

بستر آنروز گل آمود بود

ريخته بال و پر زرين تو

گفت نگارين مرا باد برد

مرحمتي مي كن و جاييم ده

گفت كه در خانه مرا سور نيست

رو كه در خانه خود بسته ايم

دانه و قوتي كه در انبان ماست

رو بيشين تا كه بهار آيدت

چرخ بكار تو قراري دهد

ما نگرفتيم ز بيگانه وام 

گشت طربناك به فصل بهار

رقص كنان بال و پري بر فشاند

تا كه بشاخ گل سرخ آرميد

مورچه اي ديد بپاي درخت

با همه خردي، قدمش استوار

رايت سعيش نشود واژگون

پا ننهد جز بره خويشتن

كرد يكي لحظه تماشاي مور

مور نديدم چو تو كوته نظر

وقت غم و توشه انبار نيست

دولت جان پرور نوروز بين

هين بنشين، مي شنو و مي نگر

معجزه ابر گهر ريز را

غافلي، اي عاشق بي صبر و تاب

قهقهه كبك دري هفته اي است

نوبت سرماي زمستان رسد

جايگه توش و نوايي بساز

نيست جز از مايه ما، سود ما

تا نروم بر در بيگانه اي

ما هنر اندوخته ايم و تو عار

مزد مرا هر چه فلك داد، داد

بس هنرم هست، ولي ننگ نيست

پارگي وقت رفو مي كنم

روزي ما كرد سپهر آن چه داشت

بالش ما همت ما بود و بس

گرد كن آذوقه فردايي خويش

بنگر از آغاز ، سذرانجام را

كار، گرانسنگتر است از سخن

چرخ بلند از تو كند باز خواست

دهر بدوش تو نهد بارها

مي بردش فتنه باد خزان

مساله توبه به مستان مگو

باد چرا مي برش خاك نيست

دامن گل بستر ما شد مدام

آگه از اين فرصت كوبه نشد

هر سحرش چشم بدت دور گفت

باغ و چمن رونق جاويد داشت

گشت خريف و گه جولان گذشت

برگ ز گل، غنچه ز گلشن فتاد

وان گل صد برگ بيغما برفت

شام خوشي، روز وصالي نماند

گلبن پژمرده بهايي نداشت

 راحت از آن عاشق شيدا ربود

موسم هشياري مستان شده

دانه و آذوقه نيندوخته

دست طلب نزد همان مور برد

مور كجا، مرغ سليمان كجا

نيك بينديش كجا ديده اي

منعم دوشينه چرا بي نواست

رقص كنان، نغمه زنان ديدمت

صحبت زيبا صنمي داشتي

طعنه بخاموشي ما مي زدي

خاطرت آسوده و خشنود بود

چوني و چون است نگارين تو

مي شنوي؟ آن گل نوزاد مرد

گرسنه ام، برگ و نواييم ده

ريزه خور مور به جز مور نيست

نيست گه كار، بسي خسته ايم

توشه سرماي زمستان ماست

شاهد دولت به كنار آيدت

شاخ گلي رويد و باري دهد

پخته نداديم به سوداي خام

مورچه گر وام دهد، خود گداست

چون تو در ايام ستا، ناشتاست