|
اي خوش اندر گنج دل زرّ معاني داشتن
عقل را ديباچه اوراق هستي ساختن
كشتن اندر باغ جان هر لحظه اي رنگين گلي
دل براي مهرباني پروراندن لاجرم
ناتواني را به لطفي خاطر آوردن به دست
در مداين ميهمان جغد گشتن يك شبي |
نيست گشتن، ليك عمر جاوداني داشتن
علم را سرمايه بازارگاني داشتن
وندران فرخنده گلشن باغباني داشتن
جان بتن تنها براي جانفشاني داشتن
ياد عجز روزگار ناتواني داشتن
پرسشي از دولت نوشيرواني داشتن |