|
نگاهی به فیلم
حاتمی کیا را چه شده است، خدا می داند!
مرتضی راشد همان آدم آرمانی حاتمی کیا یا به نوعی
همان حاج کاظم آژانس شیشه ای این بار با فرزند و آن ناو آمریکایی به جدال برخاسته
است. و این بار آرپی جی به دست می گیرد تا تک و تنها دمار از آمریکاییها درآورد،
همانهایی که زن و عروس آینده اش را از مرگ نجات داده اند. فیلمنامه، شخصیت پردازی
به خصوص شخصیت حبیب و فاطمه، موسیقی تکراری علیقلی همه و همه از ضعفهای فیلم به
شمار می رود. اما همچنان کارگردانی حاتمی کیا با چند صحنه به یادماندنی همراه است.
فصلهای مربوط به یکی به دوهای حبیب و مرتضی و بخصوص فصل دیدار فاطمه و سلما در خانه
سلما دیدنی و زیبا از کاردرآمده اند. اما موج مرده به هیچ وجه برای کارگردانی چون
حاتمی کیا قابل قبول نیست. از حاتمی کیایی که ملودرامهای موفقی چون از کرخه تا
راین، بوی پیراهن یوسف و آژانس شیشه ای و همچنین فیلمهای نامتعارفی چون خاکستر سبز
و روبان قرمز را دیده بودیم، موج مرده ناامید کننده است. صرف نظر از محتوی که
اینبار کاملا جانبدارانه است و حاتمی کیا علنا طرف آدم آرمانخواه خود را می
گیرد و دیگر آدمها را به حال خود رها می کند، ساختار هم چنگی به دل نمی زند. مشخص
است که مرتضی راشد از همه چیز برای حاتمی کیا مهم تر بوده که حاتمی کیا دیگران را
به حال خود رها کرده است. موج مرده اینبار برخلاف سایر آثار حاتمی کیا، هم ملودرام
است و هم ضدقصه. اما نه ملودرامش آن تاثیرگذاری ملوردامهای حاتمی کیا را دارد و نه
فصلهای نامتعارفش به پای فیلمهای ضدقصه حاتمی کیا می رسد. حاتمی کیا را چه شده است،
خدا می داند!
الف - آفاق
a_afagh@yahoo.com
|