پسر نوجوانی که در یک کارگاه ساختمانی، امور خدماتی
کارگران را بر عهده دارد، پس از تصاحب جایگاه خود در کارگاه و جایگزینی کارگر
نوجوان دیگری، سعی در آسیب رساندن به کارگر نوجوان دارد، اما رفتارهای عاطفی وی، او
را از مسیر انتخاب شده باز می دارد.
باران پس از
فیلمهای بدوک (1370)، پدر (1374)،
بچه های آسمان
(1375)
و
رنگ خدا (1377)
پنجمین فیلم مجید مجیدی است که در
نوزدهمین جشنواره فیلمفجر
به نمایش درآمد و موفق شد جوایز متعددی
رااز جمله بهترین فیلم،کارگردانی،نقش اول مرد(حسین
عابدینی) ،صدابرداری (یدالله نجفی)،صداگذاری (محمدرضا دلپاک)و موسیقی (احمد پژمان)
بدست
آورد.
یادداشتی بر فیلم:
عاشقانه
نیمه اول فیلم تا جایی که لطیف آن
ساختمان نیمه کاره را ترک می کند تا به جستجوی رحمت بپردازد، عالی
است... باران سینمای ناب است... مجیدی بهترین مجیدی دهه هفتاد است. فضاسازی،
معرفی شخصیتها، تعلیق و غافلگیری و بازیها همه عالی است. عاشقانه ترین فصول سینمای
مجیدی است. و یکی دو فصل درخشان هم دارد: فصلی که لطیف متوجه می شود رحمت دختر است.
آن هم در آن سکوت و در پس زمینه زمزمه رحمت از پس پرده.... و فصل کبوترها. اما در
نیمه دوم کمی اغراق، کمی ضعف در فیلمنامه، کمی تایم زیاد، کمی افت و کمی سردرگمی
وارد دنیای فیلم شده و مجیدی ناخودآگاه از دنیای نیمه اول کمی دور می شود. با
اینکه باز هم یکی دو فصل درخشان در نیمه دوم وجود داشته باشد: فصل رودخانه، جایی که
رحمت به داخل آب می افتد و لطیف که از پشت دیوار پل دارد رحمت را نگاه میکند و نمی
تواند به او کمک کند. و فصل آخر که مجیدی به دنیای نیمه اول باز می گردد و عاشقانه
اش را تکمیل می کند. اگر ضعف فیلمنامه در نیمه دوم نبود، باران برآیند بچه های
آسمان و رنگ خدا و بهترین فیلم مجیدی لقب می گرفت.