Home - Iranactor - Help


سينماي ايران     جشنواره فيلم فجر    فيلمها    هنرمندان   |    اخبار   |   برنامه سينماها   |   آلبوم عكس  |   سينماي جهان   |   فروشگاه

جستجو  از طريق حرف اول نام فيلم

ش

س

ز

ر

د

خ

ح

چ

ج

ت

پ

ب

الف

آ

ي

و  -  ه

ن

م

ل

گ

ك

ق

ف

ع

ط

ض

ص

جستجو بر اساس سال ساخت:         1385        1384       1383       1382      1381    |     1380     |      1379      و ... بيشتر

بازی های پنهان

 کارگردان: کریم هاتفی نیا

فیلم نامه نویس: کریم هاتفی نیا

مدیر فیلمبرداری: حسن قلی زاده

صدا: اصغر شاهوردی، مسعود شاهوردی

طراح صحنه: نادر الکوبه، ژاله زکی زاده

عکس: فرهاد عفرانی

تدوین گر: بهرام بیضایی

موسیقی: کیوان جهانشاهی

طراح گریم: مهرداد میر کیانی، ثریا خرمی

بازیگران: داود رشیدی، دانیال حکیمی، نگار فروزنده، رضا بنفشه خواه، فرهاد محبت، محرم بسیم

تهیه کننده: شرکت فیلم امروز با همکاری شبکه دوم سیما

محصول: شرکت فیلم امروز

سال ساخت: 1374

زمان: 75 دقیقه

 

خلاصه داستان:

آقای طریقت، پدر مریم، در روزنامه ای به تاریح چهارده سال قبل، یک آگهی مربوط به کیف گمشده ای که او پیدایش کرده و پولهای آن را برداشته است، پیدا می کند. در آگهی، نشانی صاحب کیف نیز جهت بازگردان آن ذکر شده و همین نکته کنجکاوی مریم را بر می انگیزد تا به همراه نامزدش فرهاد به دنبال صاحب کیف بروند. با پرس و جو از فروشندگان محلی، معلوم می شود کیف متعلق به معلمی به نام رستگاری بوده است. مریم برای یافتن صاحب کیف، یک آگهی درباره پیدا شدن آن، به روزنامه ای می دهد و این مساله باعث می شود دو سارق به نام های اکبر و هوشنگ که چهارده سال قبل کیف را از رستگاری ربوده و با هجوم مردم آن را زیر اتومبیلی پنهان کرده بودند، به ماجرا علاقه مند شوند. اکبر به خانه طریقت می آید و خود را رستگاری معرفی می کند و یک چک شش میلیون تومانی از او می گیرد. هوشنگ اکبر را تعقیب می کند و با اتومبیل او را به شدت مجروح می کند. فرهاد و مریم تلاش می کنند خود را به بانک برسانند تا هوشنگ موفق به نقد کردن چک نشود، اما دیر می رسند و هوشنگ با موتور می گریزد. آن دو با اتومبیل فرهاد، هوشنگ را تعقیب می کنند و هوشنگ بر اثر تصادف با یک تریلی، جان می سپارد. از طرفی طریقت، خانواده رستگاری را پیدا می کند و پس از آن که در می یابد پدر خانواده در جبهه شهید شده، به آنها قول می دهد در شرکت ساختمانی خود، شریکشان کند. فرهاد و مریم نیز با کمک مالی پدر مریم، به خانه جدید می روند.