Home - Iranactor - Help


سينماي ايران     جشنواره فيلم فجر    فيلمها    هنرمندان   |    اخبار   |   برنامه سينماها   |   آلبوم عكس  |   سينماي جهان   |   فروشگاه

جستجو  از طريق حرف اول نام فيلم

ش

س

ز

ر

د

خ

ح

چ

ج

ت

پ

ب

الف

آ

ي

و  -  ه

ن

م

ل

گ

ك

ق

ف

ع

ط

ض

ص

جستجو بر اساس سال ساخت:         1385        1384       1383       1382      1381    |     1380     |      1379      و ... بيشتر

افسانه دو خواهر

کارگردان: کامبوزیا پرتوی

فیلم نامه نویس: کامبوزیا پرتوی

مدیر فیلم برداری: بهمن زنوزی

صدا: احمد کلانتری

عکس: بهروز صادقی

تدوین گر: واروژ کریم مسیحی

موسیقی: مهرداد جنابی

طراح گریم: مهران روحانی

بازیگران: لادن نیک فرجام، جمشید جهان زاده، ناصر شاگردی، نیلوفر پایدار، حسن جوهر چی، فرهاد محبت، ملیحه نصیری، اصغر بیچاره

تهیه کننده: خانه فیلم معاصر

محصول: خانه فیلم معاصر

سال ساخت: 1373

زمان: 90 دقیقه

 

خلاصه داستان:

آواز خوان پیری که به دنبال دختری به نام ماهرخک، روستاها را زیر پا می گذارد، به اصرار اهالی یک روستا، ماجرای زندگی دو خواهر و آشنایی خود با آن ها را تعریف می کند: دختری به نام گلابتون در روز عروسی اش به همراه خواهر کوچکترش ماهرخک، از مراسم می گریزد و به دنبال جوان مورد علاقه اش آیت، که یک هیزم شکن است به جنگل می رود. از طرفی داماد و برادرانش به دنبال گلابتون به جنگل می آیند. در جنگل، مادر آیت به دو خواهر هشدار می دهد که از چشمه های جنگل آب ننوشند و گرنه به حیوانات متعدد تبدیل می شوند.

شکارچی نابکاری به نام گیل پیر رد دو خواهر را می گیرد و منتظر است تا آنها از چشمه آهو آب بنوشند. هنگامی که دو خواهر به چشمه آهو می رسند، گلابتون به داخل چشمه می پرد تا تبدیل به آهو شود و به ماهرخک که تشنه است شیر بدهد. در همین حال، داماد و برادرانش از راه می رسندو با گیل پیر درگیر می شوند. گیل پیر در چشمه روباه می افتد و تبدیل به روباه می شود. شکارچی جوانی به نام سمندک از فرصت استفاده می کند و آهو را می رباید . اما درست وقتی که قصد کشتنش را دارد، ماهرخک مانعش می شود.

سمندک که دل به ماهرخک بسته، با دو خواهر نزد آیت می روند. با یافتن آیت، داماد و برادرانش سر می رسند، اما آیت هر یک از آنها را با انداختن به چشمه ای، تبدیل به یک حیوان می کند. برای مداوای گلابتون آیت، سمندک و ماهرخک نزد سلیمان حکیم می روند و گیل پیر نیز که تبدیل به روباه شده آنها را همراهی می کند. سلیمان حکیم که نابیناست، در ازای عصاکش شدن ماهرخک، او را برای همیشه نزد خود نگه می دارد و گیل پیر و گلابتون را دوباره تبدیل به انسان می کند. گلابتون با آیت ازدواج می کند، اما سمندک، که پیرمرد آواز خوان فعلی است، هرگز ماهرخک را نمی یابد. با شنیدن قصه سمندک ، پیرزنی نزد او می آید و معلوم می شود همان ماهرخک است.