توضیح:
نرگس پس از فیلمهای خارج ازمحدوده (1366)، زرد قناری (1367) و
پول خارجی (1369)، چهارمین فیلم بلند رخشان بنی اعتماد، پس از فیلمهای خط
قرمز (1361)، تیغ و ابریشم (1364)، سرب (1367)، مادر
(1368) و پرده آخر (1369) ششمین فیلم فریماه فرجامی، پس از فیلمهای
عروس (1369) و قربانی (1370) سومین فیلم ابوالفضل پورعرب و پس از
فیلمهای آنسوی آتش (1365)، زیر بامهای شهر (1368) سومین فیلم عاطفه
رضوی است.
یادداشتهایی بر فیلم:
فیلم نرگس با نمایش یک فصل تعقیب آغاز می شود. مرد و زن، عادل و آفاق، در دل شب
با کیفی در دست از چنگ ماموران قانون می گریزند. اما همین فرار و همان کیف مقدمه
آشنایی عادل با نرگس می شود و رابطه دو نفری آغازین بدل به یک مثلث می شود. جایی
که این رخداد برای دو نفر به عشق می رسد و برای دو نفر دیگر به جدایی. در حالی که
درون کیف عملا چیزی برای زن و مرد یافت نشده است، در فصل پایانی، باز هم یک کیف،
حاصل سرقتی دیگر و این بار انباشته از پول، تعقیب و گریز دیگری را رقم می زند.
تعقیبی دور از حضور مردان قانون. جایی که آن سه نفر با خود و دو نفر دیگر می
جنگند، و برای همین هم هست که این بار همه چیز به جدایی تمام عیار می رسد، به
مرگ.
و زار توفیق فیلم در قیاس با کارهای قبلی بنی اعتماد هم در همین نکته است. به
اینکه در پشت رخدادهای ظاهری فیلم، آدمهای قصه به رویارویی هم می روند و تنهایی
شان را از ته قلب فریاد می کشند. در چنین بستری، فیلم دارای چند فصل تاثیرگذار
می شود. مثل فصل به حجله رفتن نرگس و عادل در اتاق آفاق، و تنهایی زن روی پله ها
و نگاه دزدانه و از سر غربتش به آن دو نفر، یا صحنه ای که مامور پلیس وسایل اتاق
کوچک نرگس را جمع می کند و به او می گوید همسرش یک دزد است. در این دو فصل اشاره
مستقیم به عناصر کلیدی، بار دراماتیک آنها را افزایش می دهد. آفاق به کفشهای عروس
و داماد نگاه می کند و دری که بسته می شود، و نرگس دستبند هدیه ازدواجش را در می
آورد و به مامور قانون می دهد … نرگس با هر معیاری قدمی بلند برای بنی اعتماد
محسوب می شود.
/ حمیدرضا صدر /
... نرگس نشانگر عدم توانایی در ملودرام سازی است. وقتی مهارت انتقال تجربه بصری
تاثیرگذاری همچون نماهای پیاپی شاخه های باران خورده درخت و تصویر سرازیر عادل که
روی ایوان به خواب رفته در صبح روز بعد از آزادی اش، و در همین حین تلنگر ظریف
شنیداری اش به ناخودآگاه تماشاگر از طریق ایجاد کنتراست بین سکوت رمزآلود حیاط
خانه و صدای بیدار کننده زنگ بالای سر عادل را دارد، چرا فیلمساز باید با
احساساتگرایی افراطی در صحنه و نمای پایانی، فیلمی خارج از محدوده دیگر کارهایش
که صرفنظر از همه ضعفها حداقل نشانی از این ضعف نداشتند، بسازد؟
/ امیر پوریا /
نگاهی به نرگس پس از 10 سال:
نرگس چهار بازی ماندگار دارد که سه تای آنها از بهترین بازیهای ماندگار کارنامه
بازیگرهایشان است:
- نرگس اوج هنرنمایی فریماه فرجامی بود. کسی که قبل از آن برای بازی در فیلم سرب
(مسعود کیمیایی، 1367)، دیپلم افتخار و برای بازی در پرده آخر (واروژ کریم مسیحی،
1369) سیمرغ بلورین دریافت کرده بود با بازی در نقش آفاق در فیلم نرگس یک بازی
بسیار زیبا و بسیار دشوار را از خود به جای گذاشت. فریماه فرجامی پس از نرگس
هیچگاه نتوانست دوباره بدرخشد.
- ابوالفضل پورعرب که یکسال پس از عروس (بهروز افخمی، 1369) در فیلم نرگس بازی
کرد، توانست نقشی متفاوت از نقش حمید خوشمرام در فیلم عروس ایفا کند و شاید این
فیلم پایان بخش تجربه پورعرب در ایفای نقشهای دشوار و سخت بود. پس از نرگس پورعرب
به راه دیگری رفت که به هر حال تا به امروز همچنان یک ستاره به حساب می آید.
- عاطفه رضوی که تنها در فیلمهای آنسوی آتش و زیر بامهای شهر ظاهر شده بود، در
فیلم نرگس نشان داد که علاوه بر یک گریمور توانا، یک بازیگر توانا نیز هست. نقش
آفرینی او در فیلم نرگس به همراه بازی او در فیلم نجات یافتگان (رسول ملاقلی پور،
1274) بهترین بازیهای کارنامه سینمایی اوست.
رخشان بنی اعتماد با ساخت فیلم نرگس نشان داد که می تواند. او یک فیلم مردانه
ساخته بود. یک فیلم سر حال با داستانی جسورانه و شخصیتهایی ماندگار. بنی اعتماد
پس از نرگس سه سال در میان سه فیلم دیگر ساخت: روسری آبی (1373)، بانوی اردیبهشت
(1376) و زیر پوست شهر (1379). هر سه فیلم نشان از سیر صعودی فیلمسازی بنی اعتماد
دارند. اما در این سه فیلم هیچگاه شخصیتهایی اینچنین متفاوت خلق نشدند. هیچگاه
موسیقی اینچنین نجواهای آفاق، عادل و نرگس را فریاد نزد. هیچگاه فصلهای ماندگار
درددلهای شبانه آفاق و عادل خلق نشدند.
... نرگس همچنان بهترین فیلم بنی اعتماد است.
/ احمد شاهوند /
گزیده ای از گفتگو با عوامل فیلم
فریماه
فرجامی: ... بازیگرها با هم فرق می کنند. آفاق شاید برای بازیگر دیگری مهم نباشد،
اما برای من هست. چالشی دیگر است. اینکه باید سعی کنی همه آن تلخی و تجربه و
تنهایی را به چشمهایت بریزی و منعکس کنی، جذاب است. غیر از صدا و نشست و برخاست،
جدا از حرف زدن و بینش، باید « آدم » را باور کین و تا بارورش کین.
... در تست گریم با کمک استاد گرانقدری چون آقای اسکندری که طرح اولیه گریم را
ریختند، خطوط صورت افاق شکل گرفت و مشخص شد. پیشنهاد کردم که بهتر است از عدسی
تیره یا مشکی استفاده کنم. پذیرفتند. چشمهای روشن، آدم را لو می دهند. لنز قهوه
ای تیره را که به چشم گذاشتم، با آن صورت بزک کرده و روسری و چادر، انگار حس کردم
که زن دیگری متولد شده است. کلید که زده شد، جابجا از خانم بنی اعتماد کمک گرفتم،
در بستن چادر و شکل بستن روسری و ... کمک کردند.
... روزها می شد که عدسی ده ساعت به چشمم بود. چشم پزشک گفته بود حداکثر پنج
ساعت، اما تراکم کار و انرژی که این بازی می طلبید باعث می شد که گاهی تا ساعتهاب
ا این عدسی، با این جسم خارچی در چشم کار کنم. چشمها ورم می کردند و می سوختند و
بسیاری از مواقع دیگر نمی دیدم. از روی حس و غریزه بازی می کردم، اما آدم جان
سختی هستم.
... قبل از نرگس کاری از خانم بنی اعتماد ندیده بودم. اما راجع به تواناییهای
ایشان بسیار شنیده بودم. شینده بودم که منتظر من مانده اند که در آن روزها در سفر
بودم. این چیز خوشایندی است که احساس کنی کسی منتظرت است تا بروی و نقشی را بازی
کنی. در دیدارشان بسیار صمیمی و مهربان بودند. ساعتها نشستیم و صحبت کردیم. قول
دادم که همه وجودم را وقف کار کنم. وقتی از ایشان جدا شدم، برایم روشن بود که رگه
هایی از اقتدار دارند، که کارشان را بلدند ...
عاطفه
رضوی: ... پس از آنسوی آتش، حدود ده پیشنهاد را رد کردم و همکاران با این نتیجه
رسیدند که من قصد ادامه بازیگری را ندارم. در فیلم زیر بامهای شهر هم تصمیم
نداشتم بازی کنم، و راستش در رودربایستی قرار گرفتم. البته به فیلم خرده نمی
گیرم، بلکه از کار خودم در آن فیلم ناراضی هستم. به هر حال در فکر جبران این کمی
و کاستی ها بودم و چون هیچ کار خوبی بعد از آن پیش نیامد، فاصله طولانی شد تا
اینکه بازی در فیلم نرگس فرصت مناسبی برای ادامه کار به وجود آورد و پس از آن با
تشویق و تایید صاحب نظران مصمم شدم بازیگری را ادامه بدهم. البته کار گریم را رها
نخواهم کرد.
... برای اینکه با شخصیت و موقعیت نرگس بیشتر آشنا شوم، چند جلسه به دادگاه مدنی
خاص رفتم. به عنوان زنی که شوهرش دزد است و می خواهد طلاق بگیرد. می بایست با
خانمهایی که آنجا بودم درد دل کنم تا آنها هم چیزی از خودشان بروز بدهند. من هم
برای ایجاد رابطه، باید قصه ای می ساختم که خانم بنی اعتماد گفته بودم: « سعی کن
همین ماجرای نرگس را تعریف کنی ». دیدن آن زنها در آن شرایط برایم نکته های
بسیاری را در بر داشت. اصلا وقتی به آن فضا وارد شدم حس پریشانی غریبی داشتم.
آنجا زنهایی را دیدم که همه، زندگی را با عشق شروع کرده بودند ولی حالا با نفرت
از زندگی شان حرف می زندند. جلسات اول فضای خیلی بدی بود، ولی بتدریج قبح قضیه
گرفته شد. فکر کردم که این زنها هم که می آیند اینجا، همین وضع را دارند و بار
اول و دوم خیلی برایشان سخت است اما بعد به آ“ عادت می کنند و ترس و نگرانی شان
برطرف می شود، و این خیلی بد است...