|
به محمود
كيانوش
**********
شب، تار
شب، بيدار
شب، سرشار
است.
زيباتر شبي
براي مردن.
آسمان را بگو
از الماس ستارگانش خنجري به من دهد.
***
شب، سراسر
شب، يك سر
ازحماسه
درياي بهانه جو
بيخواب مانده
است.
درياي خالي
درياي بي نوا
...
***
جنگل
سالخورده به سنگيني نفسي كشيد و جنبشي كرد
و مرغي كه از
كرانه ماسه پوشيده پر كشيده بود
غريو كشان به
تالاب تيره گون در نشست.
تالاب تاريك
سبك از خواب
بر آمد
و با لالاي
بي سكون درياي بيهوده
باز
به خوابي بي
رؤيا فرو شد...
***
جنگل با ناله
و حماسه بيگانه است
و زخم تر را
با لعاب سبز
خزه
فرو مي پوشد.
حماسه دريا
از وحشت سكون
و سكوت است.
***
شب تار است
شب بيمار ست
از غريو
درياي وحشت زده بيدار است
شب از سايه
ها و غريو دريا سر شار است،
زيبا
تر شبي براي دوست داشتن.
با چشمان تو
مرا
به الماس
ستاره هاي نيازي نيست،
با آسمان
بگو.
*****
|