|
(( 19 ))
در آن شبي كه
براي هميشه مي رفتي
در آن شب
پيوند
طنين خنده من
سقف خانه را برداشت
« كدام ترس
تو را اين چنين عجولانه
« به دام
بسته تسليم تن
- فرو غلتاند
؟!
***
و خنده ها نه
مقطع
- كه آبشاري
بود
و خنده ؟!
خنده نه،
قهقاه گريه
واري بود
كه چشمهاي
مرا در زلال اشك نشاند
و من به آن
كسي
كز انهدام
درختان باغ مي آمد
سلام مي كردم
.
سلام مضطربم
در هوا معلق ماند
و چشمهاي مرا
در زلال اشك نشاند
*** |