|
(( 1 ))
سيماب
صبحگاهي
از بلند ترين
كوهها
فرو مي ريخت
***
« برخيز و
خواب را ...
« برخيز و
باز روشني آفتاب را ...
وقتي كه
بامدادان
مهر سپهر،
جلوه گري را،
آغاز مي كند؛
وقتي كه مهر،
پلك گرانبار خواب را،
با ناز و با
كرشمه ز هم باز مي كند
آنگه ستاره
سحري،
- در سپيده
دم -
خاموش مي شود
***
آري
من آن ستاره
ام، كه فراموش گشته ام
و بي طلوع
گرم تو در زندگانيم
خاموش گشته
ام .
***** |