|
بادي وزيد و لانه خردي خراب كرد
لرزيد پيكري و تبه گشت فرصتي
از ظلم رهزني، ز رهي ماند رهروي
از هم گسست رشته عهد و مودتي
فرياد شوق ديگر از آن لانه بر نخاست
|
بشكست بامكي و فرو ريخت بر سري
افتاد مرغكي و ز خون سرخ شد پري
از دستبرد حادثه اي، بسته شد دري
نابود گشت نام و نشاني ز دفتري
و آن خار و خس فكنده شد آخر در آذري
|