Home - Iranactor - Help - Back


سينماي ايران  |  آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

جستجو

هوشنگ ابتهاج - مهدي اخوان ثالث - احمد شاملو - رحيم معيني كرمانشاهي - نيما يوشيج - پروين اعتصامي - سهراب سپهري

مهدي سهيلي - فروغ فرخزاد - فريدون مشيري - حميد مصدق

 


پروين اعتصامي

P.Etesami


بهاي جواني

 

 خميد نرگس پژمرده اي ز انده و شرم

فكند بر گل خود روي ديده اميد

كه بر نكرده سر از خاك، در بسيط زمين

مرا به سفره خالي زمانه مهمان كرد

طبيب باد صبا را بگوي از ره مهر

ز كارداني ديروز من چه سود امروز

بچشم خيره ايام هر چه خيره شدم

من از صبا و چمن بدگمان نمي گشتم

چنان خوشند گل و ارغوان كه پنداري

شكستم نشد آگاه باغبان قضا

به من جواني خود را بسيم و زر بفروش

جواب داد كه آيين روزگار اين است

به كس نداد توانايي اين سپهر بلند

هنوز تازه رسيدي و اوستاد فلك

در آن مكان كه جواني دمي و عمر شبي است

نهان بهر گل و هر سبزه اي دو صد معني است

ز گنج وقت، نوايي ببر كه شبرو دهر

زرنگ سرخ گل ارغوان مشو دلتنگ

گرانبهاست گل اندر جمن ولي مشتاب

زمانه برتن ريحان و لاله و نسرين

من و تو را ببرد دزد چرخ پير، از آنك

چمن چگونه رهد ز آفت دي و بهمن

 چو ديد جلوه گلهاي بوستاني را

نهفته گفت بدو اين غم نهاني را

شدم نشانه بلاهاي آسماني را

نديده چشم كس اين گونه ميهماني را

كه تا دوا كند اين درد ناگهاني را

چو كار نيست، چه تأثير كارداني را

نديد ديده من روي مهرباني را

زمانه در دلم افكند بدگماني را

خريده اند همه ملك شادماني را

نخوانده بود مگر درس باغباني را

كه زر و سيم كليد است كامراني را

بسي بلندي و پستي است زندگاني را

كه از پيش نفرستاد ناتواني را

نگفته بهر تو اسرار باستاني را

بخيره مي طلبي عمر جاوداني را

بجز زمانه نداند كس اين معاني را

برايگان برد اين گنج رايگاني را

خزان سيه كند آن روي ارغواني را

 بدل كند ارزاني اين گراني را

بسي دريده قباهاي پرنياني را

ز دزد خواسته بوديم پاسباني را

صبا چه چاره كند باد مهرگاني را

تو زر و سيم نگهدار كاندرين بازار

بسيم و زر نخريده است كس جواني را