|
بازم به سرزد
امشب اي گل هواي رويت
گيرم قفس
شكستم و ز دانم و دانه جستم
اي گل در
آرزويت جان و جواني ام رفت
از پا
افتادگان را دستي بگير آخر
تو اي خيال
دلخواه زيباتري از آن ماه
چون سايه در
پناه ديوار غم بياساي |
(گيرم...)
پايي نمي دهد تا پر واكنم به سويت
كو بال آن كه
خود را باز افكنم به كويت
ترسم بميرم و
باز باشم در آرزويت
تا كي به سر
بگردم در راه جستجويت
كز اشك شوق
دادم يك عمر شستشويت
شادي نمي
گشايد اي دل دري به رويت |