|
من، ترانه پانزده سال دارم فيلمي ساده بود . چنان ساده كه حتي پاياني
ناباورانه دارد. پاياني كه شايد اكثر تماشاگران براي آن پيش بيني ميكردند
بازگشت اميرحسين كشميري و شروع زندگي دوباره با ترانه پرنيان بود. پاياني كه اما نويسندگان
فيلمنامه پسنديده بودند عبور ترانه از راهرويي بود باز به سوي زندگي پرتلاطم ،
تاريك روشن بودن اين راهرو اطمينان كاملي به تماشاگر القا نميكرد كه ترانه نيز
همچون مريم فرزند خود را به دست باد نسپارد . اما ترانه اي چنين مقاوم و مسلط بر
اوضاع مگر داراي چه گذشته اي است كه مي تواند در برابر جامعه اي پر از دورويهاي
متظاهران مقاومت كند . او را از سويي در عكاسي مي بينيم كه مشغول كار است و از
سويي زرنگترين شاگرد دبيرستانشان و از طرفي ديگر در خانه اي با مادربزرگي بيمار
بدون حضور پدر يا مادر . محيطي كه شايد به عمد كارگردان فراهم كرده براي نبود
عناصري كه كنترل كننده اجتماعي او باشند و اين كنترل را محول كرده است به حضور
دروني چيزي به نام وجدان يا به قولي فطرت پاك يا هر اسمي كه بشود بر اين كنترلگر گذاشت . هوشمندي ترانه را ، كلام پرطنيين
و مطمئنش را ، تسلط بر اوضاع و خنثي كردن توطئههاي پيرامونيش را در كمتر دختري از دختران
در ايران امروز ميتوان
سراغ گرفت . و اين همه را صدر عاملي در سابقه درخشاني از زندگي خانوادگي و يا حضور
در خانوادهاي
فرهيخته سراغ نگرفته بلكه در همان الگوي خانواده سنتي ، حضور نسل قبلي در خانه ،
جستجو كرده است . البته نعل وارون زدن كارگردان برايم جالب است . خانوداه كشميري و
وضعيت اقتصادي و حضور پدر آنان را مقايسه كنيد با خانواده پرنيان تا به نكات
بيشتري پي ببريد . فقر و غني را در دو خانواده ببينيد و در نهايت نتيجه گيري كارگردان . ترانه در خانوادهاي فقير ولي شريف و اميرحسين در محيطي غني
ولي لاابالي . و به نوعي در تقدس فقر و درويشي گام گذاشتن . در ضمن كارگردان قصد
دارد با فاصله گذاري
ترانه را از دختراني كه اميرحسين با آنان در كلانتري گرفتار است - چند بار جناب
سروان به ترانه ميگويد
كه چرا اومدي بيرون ، كي به تو اجازه داد ؟ - مستثني كند .
به نظرم
الگوسازي صدرعاملي براي جواناني كه خود را غرق در مسائل پيراموني جامعه اشان ميدانند يكي از بهترين عواملي بود كه باعث شد
تا فيلم مورد توجه داوران جشنواره فجر قرار بگيرد . گرچه از بن انديشه فيلم خوشم
آمد و آرزوي حضور بيشتر اينگونه دختران را در جامعهامان دارم ، اما نميتوان غافل شد از اين نكته كه اينگونه
الگوسازيها
در سطح باقي ميماند.
چرا كه نمود بيروني اينگونه مسائل در جامعه ما چيزي بيش از يك استثناء - همانطور
كه اغلب تماشاگراني كه با ايشان به گفتگو نشستم اذعان دارند - مورد ديگري نيست .
متاسفانه جوانان ما به اين رشد و بالندگي هنوز نرسيده اند كه بتوانند چنين در
برابر مسائل هوشيار عمل كنند . تنهايي ترانه در خانهاي تك و تنها در شهر ما بيشتر به يك بازي
كودكانه ميماند
تا واقعيتي باورپذير . شايد وجود كتاب شازده كوچولو روي تخت ترانه بعد از آنكه از
مرحله دختر بودن گذشت تاكيد به همين معنا باشد كه ترانه نيز چون شازدهاي تك و تنها در سياره خود با گل خود و
آتشفشانهاي خود دنيايي ساده دارد . اگر چنين نيز باشد كساني هستند از جنس دختران
فراري و بيخانماني
چون نغمه كه اشاراتي به آنان نيز در فيلم شده بود . جامعه ما نيز براي پذيرش
انساني مقاوم و الگو آن هم از نوع دختري بيصاحب و مستاصل و با سن پانزده سال به اين
بالندگي هنوز نرسيده است كه بتواند تاب معصوميت او را بياورد . نگاه هاي همسايه ها
را به او به ياد بياوريد و در نهايت انتقال گفته هاي آنان از طريق دوست پدر به
ترانه . البته صدرعاملي واعظان و نصحيتگراني از قماش خانم كشميري را به نوعي مقصر قضايا
نشان ميدهد اما به نظرم او نيز قرباني جامعهاي است كه به تظاهر و ريا عادتي ژرف كرده
است چرا كه محتسبان حكومتي به ظاهر ديني چنين الگوهايي ناپخته را به عناوين
گوناگوني چون دينداري و شرف و عفت ... به خورد جامعه داده اند. اين را آمار و ارقام رو به رشد جرايم و
خلافهايي با سنين پايين خصوصا دختران و فرار دختران به ما گوشزد ميكند. حضور واقعيتهاي جامعه در فيلم قبلي صدر
عاملي دختري با كفشهاي كتاني بهتر و موثرتر بود . دختري سرگردان در ميان تضادهاي
اجتماعي و فرار از اين تضاد و سر آخر برخورد و برگشت به خانه اول منتهي با كوله باري ازتجربه و به نوعي قبول حضور اين
تضادها در جامعه . دختري با كفشهاي كتاني از سطح خانوادهاي متوسط و نسبتا مرفه شروع ميشود و به عمق لجن آباد و حلبي آبادها فرو ميرود و در نهايت باز به همان سطح بازميگردد منتهي با اين تجربه كه در عمق وضعيتي
به شدت بدتر از سطح در جريان است . اما او در فيلم من ترانه... از همان سطح شعاري
پافراتر نميگذارد.
محمد سرو |