|
خوب، بد، زشت
قارچ
سمي نمايشگاهي است از آثار قبلي ملاقلي پور. از فصلهاي جنگي سفر به چزابه و
هيوا و تجربه اپيزود دوم نسل سوخته گرفته تا آشفتگي كمكم كن. اين نمايشگاه به
خودي خود ديدن دارد. همين كه مي شود فهميد ملاقلي پور بهترين كارگردان فصلهاي
جنگي سينماي ايران است. همين كه مي توان گفت ملاقلي پور همچنان در پرداخت
آدمهاي ديگر فيلمش مشكل دارد. همين كه به احتمال قوي خودش هم از رابطه بيتا و
دومان - چه اسم عجيبي! - سر درنياورده است. همين كه در پرداخت فصلهاي عاشقانه
لنگ مي زند. و در آخر همين كه مي داند آدمهاي منتخبش را در جامعه بي در و
پيكر امروزي چطور رها كند و چطور سرانجامشان را رقم بزند.
قارچ
سمي خيلي خوب آغاز مي شود. فصلهاي اوليه اش يادآور نجات سرباز رايان است.
(راستي چرا ملاقلي پور يك فيلم جنگي تمام عيار در حد نجات سرباز رايان نمي
سازد؟ او كه توانايي اش را بارها ثابت كرده). اما زماني كه براي اولين بار
خانواده دومان را مي بينيم و با سليمان آشنا مي شويم، ملاقلي پور به مشكل بر
مي خورد و اين ناشناختگي دنياي ساختگي ملاقلي پور باعث مي شود تا تماشاگر با
اين دنيا بيگانه باشد و شخصيتها را درك نكند. در نهايت، قارچ سمي خيلي خوب
تمام مي شود. فصل پاياني جدا از كليت فيلم، فصلي ماندگار است.
جمشيد
هاشم پور متفاوت ظاهر مي شود و قابل قبول بازي كرده است. فرهاد قائميان علي
رغم پرداخت ضعيف شخصيت سليمان سعي كرده همه توانش را به كار بگيرد اما
تدوين هم به بازي او لطمه زده است. فصل برخورد سليمان و صنوبر به خوبي بيانگر
اين موضوع است. و اما رويا تيموريان با اينكه بازيگر بسيار خوبي است اما دو
سه سالي است كه به بازي در نقش زنهايي كه شوهرشان به آنها خيانت كرده تن داده
است. از مرد باراني گرفته تا تيك و قارچ سمي. چرا يك بازيگر خوب هنگاميكه در
نقشي درخشيد - مرد باراني - بايد اينچنين كليشه شود؟
احمد شاهوند
shahvand@iranactor.com |