Home - Iranactor - Help


كاغذ ديواري  |   آلبوم عكس  |   سينماي ايران  |   گفتگو   |   آخرين اخبار   |    سينماي جهان  |   صفحه اول

مقاله ها:     يادداشت و نقد فيلم   طنز   شعر  |   كاريكاتور

 

طنز


در باب نگين

 

 

سبكسر يكي دختر بدنهاد

كه در پارك ها مي فروشد مواد

 

«نگين» را به دلاله اي داده بود

كه او را فروشد به تجاوز زود

 

كه صادر كنندش ز ايران ما

ز ملك دليران و شيران ما

 

به ملك عرب آنور آب ها

همان جا كه مي ديد در خواب ها

 

كه گردد از آن پس به روز و به شب

انيس شيوخ بزرگ عرب

 

نگويم از اين بيش بهر شما

طويل است ابعاد اين ماجرا

 

سرانجام يك زن از اين سرزمين

بزد پشت مرد عرب بر زمين

 

به تيري عرب را زمين گير كرد

عرب را زمين گير با تير كرد

 

بحمدالله اين گونه شد ماجرا

ز ايران نرفتند سرمايه ها

 

 

حكيم شكيبا ــ  سينماي نو  ــ شماره: 4+12

 

 

سر صبح با نام و ياد خدا

دوان آمدم جانب سينما

 

يكي فيلم ديدم كه پرسوز بود

همه قصه اش مشكل روز بود

 

در آن فيلم يك دختر نازنين

به نام قشنگ و لطيف «نگين»

 

فراري شد و رفت در پارك ها

بپيوست بر جمع ناپاك ها

 

(اگر قافيه شد غلط چاره نيست

مپندار اين بنده اين كاره نيست

 

مگير اين قدر خرده بر كار من

اگر مي تواني تو بستان بزن)

 

«ندا» نام، يك دختر خوبرو

به دنبال او بود در جستجو

 

از آن سوي هم مادر دخترك

ز زندان نسوان براي كمك

 

فراري شد، آمد به ميدان شهر

همه سينه پر كينه، با خشم و قهر

 

بدين گونه اين قصه آغاز شد

در ماجرا بر همه باز شد